فردایی دیگر
خدایا ما ادما به هر چیز دور از دستی برا خواستن میگیم ارزو,هممونم تو دلمون از این خواستنای که ارزو شدن داریم,همونای که که وقتی برامون شدن ارزو هم بهشون لبخند زدی هم دلت گرفت..
فردایی دیگر
حیف از هزینه ای که برای چاپ یه سری کتابا و کارای یه سری نویسنده نما میشه...حیف...حیف از اون کاغذا ...متاسفانه اذهان یه لایه شده ی جامعه هم به سمت نازل نوازی به پیش میره ..اندیشه های نازل...
فردایی دیگر
شبکه اجتماعی ..ارتباطات اجتماعی ...پس چرا چیز غالبی که دیده میشه اینه که همه تو این ارتباطای اجتماعی دنبال پیدا کردن به قول خودشون مخاطب خاصن؟....یا اگر گفتی با کسی به گویی تبدیل میشه همه وهم همین بازیای مخاطب نوازی میکنن...؟.....دنیامون کوچیک باشه مشکل خودمونه.....ولی دنیای دیگران رو هم تخمین دنیای کوچیک خودمون زدن ظلمه...
فردایی دیگر
کاش سرم را بردارم و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم..
فردایی دیگر
زخمي اگر بر قلب بنشيند؛ تو ، نه مي تواني زخم را از قلبت وابكني ، و نه مي تواني قلبت را دور بيندازي. زخم تكه اي از قلب توست.
فردایی دیگر
یه هم اتاقی سال اولی داشتم خواهرش از دست به قلم های یکی نشریات ستاره دار و قدیمی پایتخت بود....وقتی مقاله هامو ازم میگرفت ببره برای خواهرش بخونه می اورد و میگفت ..بازم گفت دوستت هنوز خیلی جوونه...خیلی ...بعدا فهمیدم چرا میگفت..
فردایی دیگر
اساسا با این کلمه ی عاشقتم ...عشقم گفتنای امروزی مشکل دارم...اساسا............خیلی هوایی به لفظ میان که خیلی زودم از یاد میرن ...
فردایی دیگر
دیشب حدود یک ساعت پشت تلفن بابت بهم خوردن میونش با نامزدش ..سر صفحه [!] بوک نامزدش گلایه و گریه کرد..بهش گفته بودم این دنیای مجازی چاقوی دست ما نیست بعضی وقتا خودش میشه دست برای دسته ی چاقو..توجه نکرد.
فردایی دیگر
اواتار گروه شبنامه رو یه بار سه سال پیش توی خواب دیدم ..همین ساحل و همین فانوس نبود...اما فانوس و ساحل بود...و من...به امید خدا روزهای فراغ ذهن..بیشتر از نوشته های خودم اینجا ارسال میکنم....به نزدیک......یاعلی.
فردایی دیگر
جنسشونو فقط خودم میشناسم......مثل همه...برای همینم توقعی از کسی ندارم...
فردایی دیگر
ادمایی که مبادی اداب رفتاری و کلامی نیستن ...برام ناخوشایندن ...میترسم ازشون...
فردایی دیگر
بیچاره آزادیست میان ما ...میان مدعیان ازادی ...ما..اری ما..نشستگانِ در انتظار غبار بی سوار..این ازادی همانیست که در بند نان است .... اری اینجا بی نانیست که تمنای ازادی می اورد ...بی نانی ..
فردایی دیگر
دلم, دلش برای دستش تنگ شده است....بشود ..میشود بار دیگر ,دستی به دستش برساند....مثلا دستِ خدا....(میشود می رساند.)
همشو امشب بیارم به لبخندای هر دومون ,من و تو,؟
13 سال و 4 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایلخدا.