فردایی دیگر
سر در برابر کلاه....کلاه هایی از جنس نون.
فردایی دیگر
وقتی سیاسی میشی زمخت میشی ..
فردایی دیگر
ستون کارتن خواب ...احسان گنجی ...روزنامه شرق.
فردایی دیگر
گیرم که یکی دو کتاب فروشی را غارت کردند ، حتی ریختند و کتاب ها را وسط خیابان توده کردند و آتش زدند ، خوب ، بزنند . دوباره چاپ می کنند ، دوباره می نویسند . به دایی بچه ها می گفتیم : مگر می شود جلو تحول را سد کرد ، زمان را به عقب برگرداند ؟ می گفت : می شود ، می بینی که . ..
فردایی دیگر
یک هفته هم طول نکشید که بهش گفتم : دوستت دارم ... دیگر آسان شده است ، انگار مثلا بگویی : لیوان آب را بده . در می خانه ببستند خدایا مپسند که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند ، همیشه هم اول از همین زهرماری شروع می کنند ، بعد روزی می رسد که حتی نمی گذارند فردوسی را توی قبرستان هامان خاک کنیم ...
فردایی دیگر
دوستی زنگ زد و با عجله گفت: «آقا تو که گفته بودی هیچکس غیر از خودت چیزی از نوشتهها و آثار شوجیترایاما کارگردان آوانگارد ژاپنی ترجمه نکرده.» گفتم: «بله هیچکس سراغ معرفی و ترجمه این هنرمند نرفته.» در جواب گفت: «کجای کاری! آقای فلانی که مسوول فلان بخش اداره نمایش هم هست تو وبسایت خودش یک مقاله بلندبالا نوشته درباره ترایاما.» رفتم وبسایت رو نگاه کردم دیدم یکی از مقالات من رو عین به عین کپی کرده گذاشته تو وبسایت فاخرش. داشتم سکته میکردم از عصبانیت. آنقدر ناراحت بودم که رفتم جلوی آینه و ناخودآگاه و بر اساس یک واکنش عصبی و دفاعی شروع کردم به قیچی کردن ریش و سبیلهام. چه افتضاحی شد. مادرم گفت: «چی کار میکنی؟» گفتم: «سر کسی رو گیر نیاوردم بتراشم، دارم ریش خودم رو میتراشم. این بهتر از اونه که کار با آقای مدیر به دعوا و کتککاری بکشه.» غریبه که نیستید آنقدر بد قیچی زده بودم به سر و صورتم که از خجالت چند هفتهای از خونه تکون نخوردم. در اون چند هفته کلی موز خوردم و کاغذ سیاه کردم.
فردایی دیگر
روغن چهل درصد ,گوشت شصت در صد گران شده است.اونای که راحت و اسون قادر به خریدش هستن هم نوش جونشون نمیشه
فردایی دیگر
مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست..
فردایی دیگر
کسی که عوام پسندانه حرف می زند , عوام فریب است .
فردایی دیگر
کارتون تازه احسان گنجی.. روزنامه شرق -..
فردایی دیگر
شهرام ناظری (شوالیه اواز ایران )و اجرای داستان ضحاک...شاهنامه فردوسی..شب کنسرت .. 6 سال مجوز این اجرا را به من ندادند در حالیکه فردوسی خطرناک نیست و تنها میخواهد با بیعدالتی مبارزه کند..
فردایی دیگر
قصه ایِ ها ..قصه مترسکی که با تیرکمون دستش کلاغا رو میزنه ...؟