رضـــی
تمام زمين را بي تو نمي خواهم چه برسد... به مساحتِ ناچيزِ اين تختخواب...
رضـــی
مرا ترساندی که فریاد نکنم... مرا ترساندی که اعتراض نکنم... مرا ترساندی که فکر نکنم... مرا ترساندی که که نگاه نکنم… و من ترسیدم و نکردم... مرا ترساندی از مثل تو نبودن و مثل خودم بودن... مرا ترساندی از بودن... ترساندی از نبودن و من ترسیدم و بودم و نبودم...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
آنقـــــدر پـــــیش ایـــــن و آنـــــ از خوبی هایـــــ نداشـــــته اشـــــ گفـــــتم کهـــــ... وقـــــتی سراغـــــش را میگیـــــرند، شــــــــــرم دارمــــــــــ بگویــــــــــم تنهایــــــــــم گذاشــــــــــتـــــ ...
*محـمــدامـیـنــــــ *
بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته آسمان پر باران چشم هایم بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد وقتی که بی تو بودن خیلی دشـــــــ ــــــ ـــــوار است ؟
*محـمــدامـیـنــــــ *
این عشق برای من هیچ نداشت اما.... گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود اشک های هر شب من...!!!
*محـمــدامـیـنــــــ *
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است . . . . .
*محـمــدامـیـنــــــ *
حرف کمی نبود ، قرار ومدار عشق اما چه فایده – که نفهمیم یار را ! *** ای روح های ناب ! دوباره به پا کنید قدری برای اهل زمستان بهار را !
*محـمــدامـیـنــــــ *
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد ... فکر گستـردگی واژه نباش هـمه در گـوشه ی تـنهایـی مـن جا دارنـد ... پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهـم ؟؟؟
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟ روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟ شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟ عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟ چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟ روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟ رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟ روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
من صبورم ...من ارامم ...من قول داده ام !! !!فقط کمی بی حوصله ام ! آسمان روی سرم سنگینی میکند ! روزهایم برام کش آمده است ! هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ! باز سر از کوچه دلتنگی در می اورم...روزها تمام ابر های اندوه در چشمان من اند ولی نمی بارند چون من صبورم ... من ارامم... من قول داده ام.... تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا گریه ام نگیرد..... اما شب ها......