بازی با کلمات و دِل واژه ...
مستانه واژه ها ... آنگاه که شیرین می شوند ... و نمی نشینند در جملات جز با قندک ِ بوسه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلتنگم برای کسی که مدتهاست بی انکه باشد هر لحظه زندگی اش ميكنم ....!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و آرزوهایی که هیچ وقت قصـــد برآورده شدن ندارند . .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نه. . تو بیا و رهایم کن . . تا ببینی چگونه محـــو ِ نگاهت می شوم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید شاهــــــــــکاری میسازد به نامِ دیــــــــــــوانگی...! درد تنــــــــــهایی کشیـــــــــــــدن.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو را می خوانم ای بانو....به وقت ِ بازی ِ باران!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم برای دردهایی که مرحمی ندارد . .. می نویسم برای درد هایی که درمانش نیست . . شده درد ِ بی درمان . . اما من هنوز می نویسم . .هنوز جوهر باقیست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ديگر برای دل خودم می نویسم ... برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم برای شانه ای که تکیه گاهم نیست ! برای دلی که دلتنگم نیست ... برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ... برای خودم می نویسم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیـــر است برای گرفتن ِ حــَق . . . او را به کس ِ دیگـــری دادند . . . حقت را خوردند (رفیق)
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من از جداییمان برای هرکسی که گفتم .... حق را به من داد ! اما .... اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم ....حق، که برای من" تو" نمی شود ... !!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می خوانـــَم از تـــه ِ جانم . . . تا دوست داشتنم را زیبا تر به گوشت برســـانم . . . تــو بخند بــه رقص ِ کلماتم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قدري مرا نظاره كن ....میان گیسوانت ، رقصان به انتظار باد که مرا در *آغوش*مهربانت رها کند... مگر نمیدانی من تو را ، وقت ِ پایکوبی ِ فرشته های خدا یافته ام ؟