دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خیلی ساده:
کپی پیست ممنوع
همراهی عکس با متن ممنوع
متشکریم

جزئیات گروه

شناسه 306
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 4382 پست
عضو 468 کاربر
طرفدار 26 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 45
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 143
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 26

کاربران گروه

(462 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

حلقه
شناسه‌: 306 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محدّثه
محدّثه
در حلقه

*** بغضم را هورت میکشم. هیییییس! کسی نباید هِق هِق هایم را بشنود....حتی...تو...

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن
در حلقه

روح ِ ولگردش را در مغاک انداخت ..... روحش مُرد ! و بعد "جانی" شد !

هسツی
هسツی
در حلقه

گذشته "حال" بودی ؛ ... حال ؛ " گذشته" !

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن
در حلقه

همیشه یک قدم آن طرف تر از مغزش فکر می کرد - آهان ! همینجا : دقیقا خارج از جمجمه اش .

محدّثه
محدّثه
در حلقه

گم شدم در میان خاطراتم. فریادرسی هست که نجاتم دهد، راه نشانم دهد....

....
....
در حلقه

فردا تو را دیده ام

محدّثه
محدّثه
در حلقه

خاطره، فاصله، قافیه های تکراری زندگی من..... زندگیم مثنوی هفتاد مَن کاغذ شده انگار..... وای! قواعد ادبی را شکستم: قافیه های تکراری، این که باید قطعه میشد......

محدّثه
محدّثه
در حلقه

*** شکستن تشکر ندارد...ولی من متشکرم...بغضم را شکستی...حالا کمی سبک شدم...

....
....
در حلقه

نه / فقط نه این که نفس مان را حبس کنیم و برای دقیقه ای حتا ثانیه ای در میان حوض کودکی مان مخفی شویم / یا شماها سُک سُک کرده و ما بازی را خراب و برای همیشه قاییم شده باشیم / یا از وحشت خاستگاری حجره نشین در آن پستوی پشتی پنهان شویم / نه / گاهی / فقط گاهی / اصرار داریم که بگوییم فقط گاهی / حیاط خلوتی که زیاد هم از اتاق های اجاره ای شما دور نیست، جایی که می توانیم، آرام تر و بی قضاوت تر حرف بزنیم / اجازه دهید در این حیاط خلوت ساعت ها به رسم همیشه نباشند / و ما در همین نزدیکی ولی با کمی اختلاف ساعت

این ارسال را بازنشر کرده است.
....
....
در حلقه

بد نبود تابستان هم، چیزی از آسمان می ریخت و ما گوله می کردیم و به سمت هم پرت می کردیم و حتا نه، پشت پنجره نگاهش می کردیم / نه این گونه که ته جاده های مان دست سراب ها افتاده باشد

....
....
در حلقه

پالتوی چرمی ام را تمام عصر های تابستانی واکس می زدم که

....
....
در حلقه

توزیع ترس در قطع جیبی

....
....
در حلقه

حلقه را بر روی انگشتش چرخاند و گفت: نـــــــه

....
....
در حلقه

شاطر باشد یا شاتر / من از نان و دوربین سردت می ترسم

....
....
در حلقه

بس کن! این همه نردبام هایم را دست مالی نکن