❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این روزها … یا به تو می اندیشم، یا به این می اندیشم، که چرا !؟ به تو می اندیشم ...!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ... از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِداماد را به تن دارم کـ عروســی تــویـــی خوشحال کننــده است نــه ؟ نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت بمیـــرم ؟!!! تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟ بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن فقط بیـــا بودنتـــ را می خواهم ... "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مـَــن .. طَعـــم شیرین یافتن را در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم و در این میان سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر ساده بود ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .
چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ
وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شکستم نه آن زمان که رفتی .. همان وقت که گفتی می روی ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
منو بفهم وقتی جز رفتن واسم راهی نمونده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر دلم هوایت را می کند حالا که دگر هوایم را نداری...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ترک خورده شیشه دلم من آخر در این میانه کی ام زخمه زدی به قلب پراحساسم به رنگ فریادم این من و این تو ، هیهات هیهات پشت سر خیمه ای از دردها پیش رو لبخندها پشت سر خنجر فرو کرده به قلبم دست تو پیش رو از برای آبرو لبخندها گذشت گذشت من ماندم زخمها و لبخندها
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عمریست با خیال تو سر می کنم لحظه ها گذشت و من صبر کردم خمیده شد تنم از دوریت اما زخم زدم به نومیدی و از نداشتنت دیده تر کردم مو سپید شد در آسیاب زمان من خویشتن را برای تو فراموش کردم لحظه لحظه انتظار داشتنت من باز هم میان بودن و خیال لحظه ها را غرق کردم صبحی شد و نیامدی چون صبح های دیروزی امروز به نیت آمدنت کفن به تن کردم پیغام دیشبت در عالم خواب اما نه دیگر نمی شد اینبار نیامدنت را باور کردم عمرم سپری شد برای تو خیالی نیست افتخار می کنم که لحظه های رفته را با عشق سپری کردم