دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به گروه کما خوش آمدید ..

هر چی دل تنگت هست بنویس ...
-------------------------------------------

زنده باد سکوت ...

که سرشار از سخنان ناگفته است .

زنده باد دلتنگی های آدمی ...

و بادهایی که ترانه می خوانند .

جزئیات گروه

شناسه 454
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 17250 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 56 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 22
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 35
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 8

کاربران گروه

(674 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Coma
شناسه‌: 454 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم... هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

در سراشیبی تقدیر نام مرا با نام تو تشنه کرده اند و رفتنت را بر دلم داغ نهاده اند دریغ از دریایی که در چشمهایت نشسته است بی آنکه بخواهد آیینه ها را آبی ببیند یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب که تکرار آبی ترین زلال ها در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت تو را تداعی می کند برو به فکر من نباش برو به پای من نسوز برو به فکر من نباش من یه جوری سر میکنم زندگی رو با سختیاش........ا

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
love-wallpaper28.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

.... وقتی تنها هستم و احساس ناامیدی می کنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش کند که تو دعاهایش را می شنوی بمن یاد آوری کن که علیرغم تمام پیروزیها و شکستها مادامی که به تو ایمان داشته باشم امیدواری نیز با من همراه خواهد بود نگذار تا با حماقتها و نابخردیهایم چشمهایم کور گردد. بلکه یاریم کن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران کنم به من قدرت بده تا ترسهایم را بپوشانم و در آینده برای خود افسوس نخورم خدایا تا سپیده صبح فردا خوابی آرام به من عطا کن و صبحگاهان مرا با شهامتی برای شروع روزی دیگر و ادامه دادن راه ، از خواب بیدار کن.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سلام به همگی ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

شبتون زیبا .... شاید فردا بیام و شایدم تا یک مدتی هم نیام .... ولی شب همگی زیبا و پر از آرامش ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

چقدر خداوند بزرگ است درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترینش را به تو ارزانی می دارد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟ گفتم چرا بگم ده یا بیست تا... جواب دادم فقط چند تایی پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت: تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن خیلی چیزها هست که تو نمی دونی دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون ناامیدی و تاریكی بکشند

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

تا حالا این حس رو تجربه کردی... دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر وجود کسی گریه کردی... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... آره!! ؟؟؟ به این میگن عشق...!!! حس قشنگیه! نه؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

.......... نمیخوام به جز من دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمیخواهم کسی نامش، برلبهای تو بنشیند نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی نمیخواهم کسی یارت شود در راه این هستی

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

............ اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها .................. سرزمین وداع را می سوزاند کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده تور که تو هرروز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوارو دری که تو هرروز از آن می گذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هرروز به آن می نگری دل من رادیدی؟ ساکن کفش تو بود یادت هست؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

از همه چیز بریده ام , از همه کس, از همه جا ... همه چیز برایم تداعی کننده ی یک حس غریب است. حتی بوی خوش بهار... بهاری که در همین نزدیکی است, که اگر دستت را دراز کنی می توانی بگیری اش! همه چیز برایم یاد آور رنگی خاکستری مایل به سیاه است, تداعی کننده ی روزهای نگرانی! روزهایی که فکر و ذکرم در آن روی هم مرده بودند . وای که چقدر سخت است از همه چیز بریدن!