!L@
گرچه دوری ز برم همسفر جان منی ، قطره اشکی در دیده ی گریان منی ، این مپندار که یادت برود از نظرم ، خاطرت جمع که در قلب پریشان منی .
!L@
در بهار زندگی احساس پیری میکنم ، با همه ی آزادگی فکر اسیری میکنم ، بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب ، بعد از این با کودک دل سختگیری میکنم .
!L@
هیچگاه نگاهت را فراموش نمیکنم ، نگاهی سرشار از محبت و صمیمیت ، صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهنم مجسم ، اما من تو را می خواهم نه خیالت را .
!L@
تو را خواهم وگرنه یار کم نیست ، گلی خواهم وگرنه خار کم نیست ، گلی خواهم که در سایه اش بنشینم ، وگرنه سایه ی دیوار کم نیست .
!L@
مرا از یاد می توانی ببری اما از خاطر من نمی توانی بروی .
!L@
باید که مهربون بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست .
!L@
تو نمی دانی و ای کاش ندانی هرگز که چه سخت است نشستن به تماشای چنین تصویری که تویی که گل من بودی و من کاشتمت ، در دل باغ دگر می رویی و می گویی که ز من یاد مکن ، یا دمی هم حتی دل غمگینت را به گلت شاد مکن ، چون تو گفتی بر چشم به سراغ تو نمی آیم و در سینه تو را می بویم که تو در باغ جدیدی که در آن جای خواهی شد شاد و خرم باشی .
!L@
دل را چو به درد عشق افسون کردم ، از شهر نهاد خویش بیرون کردم ، چون راز و نیاز هر دو معجون کردم ، آنگاه دوای دل پر خون کردم .
!L@
درست مثل یک جزیره از همه طرف به تنهایی محدودم و چشم به راه یک کاشف .
!L@
در جنگ دوستی من و تو ، قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند .
!L@
نیم نگاهت را به تمام دنیا نخواهم فروخت ، بی آنکه ذره ای به یادم باشی .
!L@
از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست ، من خیس دلتنگی هایت شده ام .
!L@
فراموش نشدنی ترین نصیحت ها آنهاییست که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ام .
!L@
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی ، بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم .
!L@
آفتاب پنجره را می شناسد حتی اگر بسته باشد ، مهتاب به سراغم می آید حتی اگر خسته باشد ، آسمانم ابریست اندکی زیر باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند .