باران
آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نكند
باران
یاران به خدا که بی وفایی مکنید با عاشق دلخسته جدایی مکنید یا آن که وفا می کنید تا آخر یا آنکه از اول آشنایی نکنید
باران
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ نمی یابی نشان هرگز از وفا و جوانمردی برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
باران
چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد جوانی سرآمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی
باران
گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش ر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش
باران
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم
باران
ببین خدایی با دلم چه کردی این کارا رو با دل دیگه کردی؟ هیچکی مثه من نازت و خریده؟ هیچکی با رویای تو پر کشیده؟ برو ولی اینو یادت بمونه تو قول دادی بی وفای دیوونه
باران
بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....
باران
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت , بی وفاییت آمد به یادم , هستیم آتش گرفت
باران
رفتی دلم شكستی این دل شكسته بهتر پوسیده رشته ی عشق از هم گسسته بهتر من انتقــام دل را هرگــــــز نگیـــــرم از تو این رفتــه راه ناحــق در خون نشستــــه بهتر
باران
هر رهگذری محرم اسرار نگردد صحرای نمکزار چمن زار نگردد هرجا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست هر بی سر و پا یار وفادار نگردد
باران
آئین عشق بازی دنیا عوض شده است یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است آن بی وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده است
باران
مطمئن باش ، برو ... ضربه ات كاری بود ، بی وفایی کردی..دل من سخت شكست ... و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ... و به این قلب یتیم كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ... تو برو تا راحت تر تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
باران
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه، گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد
باران
دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم ندانستم بی وفا هستی وگرنه همان اول رهایت کرده بودم !