آرمان
هر وقت که بین دوتا انتخاب مردد بودی ؛ شیر یا خط بنداز مهم نیست شیر بیفته یا خط مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه ، یه دفعه بفهمی ، دلت بیشتر میخواد شیر بیفته ، یا خط...
آرمان
مهم این نیست که بازی چند چند باشه مهم اینه که ما همیشه دقیقه نودی باخت می دیم
آرمان
من تو را طواف می کنم تو مرا سنگ میزنی این !...قصه ی شیطان شدن است
آرمان
آدم دست هر کسی رو نمی گیره بیاره تمام زوایای تنهاییشُ نشونش بده. تنهایی حرمت داره ، طویله اش نکنید . .
آرمان
اینایی که سر سخت ترین امتحان تخصصی 3 واحدی درخواست برگه اضافه میدن واقعا اون دنیا باید پاسخگو باشند
آرمان
هنګامی که خدا انسان را اندازه میګیرد ؛؛؛متر را دور قلبش می ګزارد ؛؛؛نه دور سرش
Jangal
وقتی بارون می باره خیلی ها چتر هاشون رو باز می کنن که خیس نشن، خیلی ها از گلی و خیس شدن لباس اشون گله می کنند ...اما یه نگاه به این جاده های خاکی بکنید؛ فقط یه نم بارون لازم دارن تا سفت و محکم و صاف صاف بشن. تادیگه گرد و خاک نکنن ... دلای خیلی از ما ها هم فقط یه نم لازم داره یه نم ...وقتی بارون می باره ....
آرمان
من خدا را دارم...
كوله بارم بر دوش...
سفرى مى باید....سفرى تا ته تنهایى محض....
هر كجا لرزیدى ....ازسفرترسیدى....
فقط آهسته بگو : "من خدا را دارم
ســهـــیـــل
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم ؟ كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد....
Jangal
لیلی و مجنون عصر ما! هردوهفته يكبار به هم ميگويند: “خداحافظ براي هميشه!!!!
Glee
سربازی که می ترسد ، جان خود و دیگر سربازان را به خطر می افکند . اُرد بزرگ هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست. فریدریش نیچه طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟ جبران خلیل جبران
Glee
جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود . اُرد بزرگ
برای گله ی انسانی تمام نشانه های ابرانسان چون نشانه های بیماری یا دیوانگی ظاهر می شوند. فریدریش نیچه
هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است .و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید .گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند . جبران خلیل جبران
Glee
خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . اُرد بزرگ زمان لا یتناهی است و هر چه وجود دارد، در یک گردش ادواری تکرار می شود و این عمل تا انتهای نا معلومی ادامه خواهد داشت. فریدریش نیچه شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند . جبران خلیل جبران