soosi
دلم ز دست زمانه بسی تنگ است / چه کنم که کار دنیا فقط نیرنگ است / نیرنگهای دنیا هزار و یک رنگ است / خدا کند شود پیدا دلی که با دل من یک رنگ است
soosi
همواره تنهاييم در اين نفس تنگی، در قلب يک بن بست مدهوش دلتنگی...
soosi
اونائی که ما عاشقشون هستيم هيچ وقت از ما دور نميشوند، هر روز کنار ما راه ميروند اما ديده نميشوند... شنيده نميشوند و هنوز نزديک و هنوز عاشق ... هنوز دلتنگ و خيلی عزيز . . .
soosi
عشق يعنی با چشم بسته کسی را ديدن و از بين همه دلتنگ يک نفر شدن . . .
soosi
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر! فقط میدانم در آغوش منی... بی آنکه باشی.... و رفتی! بی آنکه نباشی....!!!
soosi
ما كه همسايه ی اشكيم ولی با دل تنگ / گر لبی خنده زند ياد شما می افتيم
soosi
برنگرد! که بر نمی گردی تو هیچوقت. نمی خواهم داشته باشمت... نترس! فقط بیا در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت... دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...!
جواد منادی
میرم ولی اینو بدون / چشم انتظارت میشینم میرم ولی گریه نکن / نذار از عشقت بمیرم بزار تو اوج بی کسی / با عکست آروم بگیرم
جواد منادی
خدانگهدار عزیزم اما نمیشد باورم / توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم، آخه چطور دلم بیاد / چشاتو گریون ببینم
جواد منادی
پرستو ها چرا پرواز کردند / جدایی را چرا آغاز کردند، خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند خداحافظ برای تو رهایی / برای من فقط درد جدایی خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
جواد منادی
روزی صدبار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم
جواد منادی
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشه، قبول لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید دلم بود نامهربان، خداحافظ
جواد منادی
خداحافظ، توی ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
جواد منادی
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد / و باران ناامیدی بر سرم یکریز میبارد چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟ / چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم
جواد منادی
تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پس چرا!…….. زودتر از تکه تکه شدنم، جوابم نکردی برای ………. خداحافظی خیلی دیر بود ………. خیلی دیر