جواد منادی
خداحافظ، توي اي همپاي شب هاي غزل خواني / خداحافظ، به پايان آمد اين ديدار پنهاني
جواد منادی
و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نميارد / و باران نااميدي بر سرم يكريز ميبارد چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگي هايم؟ / چگونه ميروي با اينكه ميداني چه تنهايم
جواد منادی
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا!........ زودتر از تكه تكه شدنم، جوابم نكردي براي .......... خداحافظي خيلي دير بود .......... خيلي دير
جواد منادی
هميشه از همان ابتداي آشناييمان در هراس چنين روزي بودم و كابوس دوري را ميديدم، اكنون شد آنچه نبايد ميشد، خداحافظ دليل بودنم خداحافظ
جواد منادی
سخت ولي من ميتونم، سخته ولي من ميتونم / اين جمله انقدر ميگم تا فراموشت كنم
soosi
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد / عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد/ آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد / نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم فراموشت کنم اما نشد . . .
soosi
با اینکه بی وفایی با تو میسازم... هزار بار دیگه به تو دل میبازم...
soosi
ديگه به نبودت عادت كرده بودم / خودمو با خيالت راحت كرده بودم / دوباره زد به سرم شعر دلتنگی بگم / برای دل خودم شعر غريبی رو بگم
soosi
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری، دلتنگی افسرده، خاموشی، سکوت، اشک، سوختن.... چیزی نیافتم... نفرین به بودن وقتی با درد همراه است!
soosi
دلتنگ خنده های بهارانت در کوچه ی خزان زده ی دلم! نگاه مهربانت را به انتظار نشسته ام! یک شب از کوچه ی خیالم بگذر شاید عطر گیسویت خواب پریشانم را التیام ببخشد...
soosi
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم / با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم / یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است / تنها سر مویی ز سر موی تو دورم