reza
سالها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق و من آن روز به خود می گفتم: « آخر این هم شد کار؟ » ولی امروز که دیگر خبری از او نیست نقش یک دل که به روی چینیست ترکی دارد و من در به در ؛ کوه به کوه در پی بندزنی می گردم!!!
NiloU
می بینی دیگر رؤیای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام كند؟
reza
گفتمش بی تو چه می باید کرد عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد.....
جواد منادی
ای هوا هوای دلگیریست فصل قلبم پاییزیست آسمان قلبم ابریست دلم گرفته ، این چه دردیست ؟
زامبــــی
سیاه ،سفید ندانم چگونه بر گردم ~~درون کوچه شهرت هنوز ولگردم((علیمحمد پورحسن)
زامبــــی
دوباره آمد بودم به خانه سر بزنم ~~ولی کدام بهانه، چگونه در بزنم~~مگر تو روز وداعت نگفته بودی ~~من مگر بمیرم و اینجا دوباره پر بزنم~~ نگاه خیس غزل را دوباره میخواهم~~ برای دیدن رویت ستاره میخواهم (علیمحمد پورحسن)
soosi
هرگز فراموش نمی کنم سخنانی راکه از چشمان تو شنیدم! می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم آن هنگام که می گفتند: «دوستت دارم»
soosi
معمولاً آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی . . .
soosi
دلم می خواست بهانهای باشی برای فراموش كردن همه چیز... اما حالا دلم میخواهد بهانهای باشد برای فراموش كردن" تو" !...
soosi
میدونی دلم گرفته آ خدا ....
soosi
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی / خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
soosi
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد / چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟