دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
soosi
soosi

در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی / حال شب است و غم و تنهایی / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی!

soosi
soosi

گرچه راه قیامت پر خطر است، اما جدایی از دوستان قیامتی دگر است...

soosi
soosi

تو را دوست داشتم ولی افسوس که در دادگاه زمانه مرا محکوم به جدایی کردی...!

soosi
soosi

فریاد زدم بدونی بیزارم از جدایی ، دلم برات تنگ شده! عزیز دل کجایی ؟

soosi
soosi

دوستی من و تو دوستی شاخه و برگ است و جدایی برگ از شاخه، مرگ است!

soosi
soosi

از باد پرسیدم پایان کار عشق چیست؟ سری تکان داد و گفت: نفرین بر این جدایی...

soosi
soosi

معلمم گفت الف، گفتم او، گفت ب، گفتم با او، گفت پ، گفتم پیش او، گفت ج، خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو!!!

soosi
soosi

آنکه بین من و تو شام جدایی آورد، می کنم نفرینش! یا الهی، بکنش چون من زار، پیش معشوقش خار، هر دو چشمانش تار، تا بداند چه به من می گذرد، از غم دوری آن چشم عزیز!

soosi
soosi

به چشم خسته ی من آسمون سنگ شده / لعنت به این جدایی! دلم برات تنگ شده...

soosi
soosi

کاش به جای جدایی مردن بود!!! چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن...

soosi
soosi

یک لحظه بيبن با من چه کردی! همه احساسمو بازیچه کردی! جدایی را تو کردی من نکردم! زدی تیر به قلبم، رد نکردی...

soosi
soosi

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم! اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم... کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود. کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند. کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم. کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود. کاش قلبها در چهره بود. اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد...!

soosi
soosi

با خود آرام زمزمه می کردم: دلم تنگ است... رهگذری پرسید: دلتنگی برای چیست؟ در پاسخ گفتم: شاید دلم برای آفتاب، طلوع دل انگیزش تنگ است و شاید هم برای لبخندی کوچک… دلم برای یار دیرینه ام باران تنگ است، برای قطره ای محبت و شاید هم ذره ای نفرت تنگ است. دنیا را خواهم گشت، شاید راست گویی پیدا شود… آری دلم برای صداقت تنگ است اما دریغ که صداقت خیالی بیش نیست! دلتنگ گریه کردن هستم... سالهاست که گریه نکرده ام. به یاد می آرم زمانی راکه آنقدر اشک ریختم تا چشمه ی چشمانم خشک شد! حال از فرط ناراحتی می خندم و خنده ام چه غم آلود است… چه زهرآگین است!!! رهگذر در همان حال پرسید : پس دلتنگ چه نیستی؟! گفتم: دلم پر از تنهاییست...! لبخندی زد و از گوشه ی چشمش اشکی آویخت و آرام رفت... آری او رفت اما تمام دلتنگیهایم را نیز با خود برد و تنها یادگارش همان لبخندی بود که سالها در انتظارش بودم...

soosi
soosi

نیستش! نمیدونم کجاست! چه میکنه! ولی میدونم که ندارمش! هیچ وقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم... هه نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم، نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوست دارم.... آخه تو هول و ولای پریشونی و تورو نداشتن، که گیر و داره!!! ای بابا... دل تو هیچ! حال اون خوش! ای بی مروت!!! دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بتپه... که با شما از جون زندگیش بگه...!!! بگه که هنوز زندست... اگه صدا صدای منه، نفس اگه نفس تو، بذار که اون خوش غیرتاش بدونن! که دل، دل بابایی! دیگه دل نیست!!! دیگه دل نمیشه! نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!!!