soosi
رفته است به راهی که نمی گردد / باز آن خوبترین پرنده ی خوش آواز / ای کاش ندیده بودمش از آغاز / یا بود میسرم تماشایش باز
soosi
فقط کسی معنای دلتنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشيده باشد! پس هيچ گاه به کسی وابسته نشو که سرانجام آن دلتنگی است...
soosi
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست, لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد...
soosi
دلم غمگين، نگام ابري، چشام بارون، صدام ابري، طلوع عشق من بي رنگ، غروب گريه هام ابري، منو دلتنگي گريه به روي شونه هاي تو، ميشم بارون دلتنگي مي بارم ازچشماي تو، نمي خوام بي تو دنيارو با گل ها و با گلدون هاش، نمي خوام بي تو فردارو با تابستون ها زمستون هاش...
soosi
تو چی میفهمی از دلی که شکسته...؟؟؟
soosi
من گناه نکردم دل من...!!!
soosi
آدم که نکشته بود... عاشق شده بود!!!
soosi
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: دیوانه باران زده...!!!
soosi
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است!!! وقتي که خنديديم گفتن ديوونه است!!! وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره!!! وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش!!! وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه!!! وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه!!! حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه....!!!
soosi
گفت: بنويس. گفتم: با چه بنويسم قلم ندارم...!!! گفت: با استخوانت بنويس. گفتم: مركب ندارم با چه بنويسم؟؟؟ گفت: با خونت بنويس. گفتم: ورق ندارم بر روي چه بنويسم؟؟؟ گفت: بر روي قلبت بنويس. گفتم: چه بنويسم؟؟؟ گفت: بنويس دوست دارم....
soosi
صداي چک چک اشک هايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم. مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
soosi
دلم میخواد از رو زمین برت دارم...
soosi
با مداد رنگي روز آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهاي رفتنت را خط خطي! کسي براي من نيست. بيا غلط هاي زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش. بودنت مثل دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،ماهي ها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدان ماله توست؟ کدام دست تورا به من ميرساند؟ کدام روز مال من ميشوي؟ بيا که درد دلم را فقط تو ميفهمي...
soosi
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم...
soosi
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي. مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم...