دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
میرزا
میرزا

تمام گردنش پر از جای چنگ بود. سرخ. خط خط. در هم. نا مرتب. جای چنگ ناخن‌هایی که می‌خواستند بیاویزند و از تنهایی بگریزند. نمی‌شد. فقط جای چنگ‌هایشان بود که می‌ماند. خشک می‌شد. می‌ریخت، شاید خشکه‌ها را ریز ریز می‌کند که تا چند ماه، چند سال رد کبودش بماند... نمی‌ماندند. می‌رفتند. می‌گریختند. می‌گریخت. به کجا؟ به تنهایی. از تنهایی به تنهایی...

میرزا
میرزا

این پروانه هایی که دور شمع میگردن اصلا کور رنگی دارن ولشون کنید دست از سرشون بر دارین بابا.

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

باران که می بارد حلزون ها لاک پیچ در پیچ خود را رها می کنند و رد بدن چسبناک شان روی فرفوژه ها شبیه خشکه ی آب قند دور دهان نوزاد، لکه لکه سفید می شود. باران که می بارد کرم های سیاهی به طول دو بند انگشت، از آن هایی که پاهای پشمالو دارند و دندان های علف خوری شان از آرواره بیرون زده، بیرون می آیند و مواج خود را از دیواره ی ایوان بالا می کشند. شب ها. باران که می بارد زندگی روزانه ی مورچه ها مختلل می شود. باران که می بارد لب هایت طعم ترش سبزینه ی بلوط نارس کوه های شمالی را می گیرد( &پیست )

میرزا
میرزا

یه چند وقتیه که جمله‌ی «ممنون که بودی» رو زیاد می‌شنوم از آدما. یا داره با من مثل ژلوفن برخورد میشه، یا یه بلایی داره سرمون میاد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
میرزا
میرزا

خیلی دوس دارم یه روز بتونم به پهنای صورتم بخندم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

از یه روزی به بعد می‌بینی که همه واسه هم

♥♥armin real♥♥
971480_389673547806109_684123440_n.jpg ♥♥armin real♥♥

وقتی کسی رو واقعا دوست داری..... سن..فاصله...قد...وزن.... فقط یه شماره و عدد مزخرفه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
میرزا
میرزا

ایشان در طول عمر کم‌ گهر خود آن‌قدر مجبور به انتخاب بین «بد» و «بدتر» بودند که یک روز که در خیابان راه می‌رفتند، سر چهارراه که به چپ پیچیدند، تنه‌شان به تنه‌ی «خوب» خورد اما او را به جا نیاوردند. سرشان را انداختند پایین، هدفون‌شان را در گوش‌ فرو کردند و به مسیرشان ادامه دادند.

میرزا
میرزا

- خدابیامرز هفت-هشت سالی می‌شد که فهمیده بود همین روزا رفتنیه.

میرزا
میرزا

زمانی‌ که آب فقط یک وجب از سر گذشته باشد، آدم می‌تواند مرتب به بالا بپرد، نفسی بکشد و دوباره به زیر آب برگردد، و به همین ترتیب برای مدت‌ها به زندگی نکبت‌بارش ادامه دهد. اما اگر صد وجب گذشته باشد، با خیال راحت به مردن خود می‌پردازد.

Reza
Reza

بُگـذار تا هَماننـدِ گُذشته ، هَـم گام با هَـر تَپشِ اَفسـانه شَـوم ...

¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°`
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...

دلتنگی یعنی اینکه دقیقه به دقیقه گوشیتو چک کنی و وانمود کنی داری ساعت گوشیتو میبینی...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این رنگ من است رأی می‌دهم به چشم‌های سیاهت! "عباس حسین‌نژاد"

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دست و دلم به شعر نمی رود وقتی در شعر هم دستم به تو نمی رسد. "بهـــــــاران سواری "

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دلم یک آمدن میـــــخواهد ... بی هیچ رفتنی !

این ارسال را بازنشر کرده است.