❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و انسان در سیبی متجلی است.... سیبی ناقص.... سیبی که کمال از ان ربوده شد.... سیبی از جنس بهشت.... باغ عدن.... سیبی پاک که به هوس آلوده شد.... سیب آلوده ایی که دیگر سزاوار بهشت نبود.... سیبی که فرو فرستاده تا کامل شود و بار دیگر به درختش بازگردد.... آری....همه ی ما یک سیب ناقصیم.... آمده ایم تا کاملش کنیم و امانت کمال را به (او) بازگردانیم... .... (سیب هایتان کامل)....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان را آشفته و آشفته تر سازد،تا بدین سان بشکند در من سکوت مرگوارم را...!!! (دکتر علی شریعتی)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک باره رفت آن همه سرمستی یک باره مرد آن همه شادابی می سوزم ـ ای کجایی کز بوسه بر کام تشنه بزنی آبی ؟ ...*احمد شاملو*...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنان که در این نوبت عاشقی در صیام ، صبوری می کنند و می دانند پشت دریاها شهری است و قایقی باید ساخت ، ما را به دعا نیز فراموش نسازند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی بخار شیشه مینویسی "دوستت دارم" و بعد پرده را که میکشی میروی سراغ درس و کتاب و این سوی پنجره میمانم من که تنهایی ام را تا تولد شعری تازه قدم بزنم باران می آید. میدانم تو خواهی خوابید و شیشه را بخار خواهد گرفت و "دوستت دارم" را هم! و صبح که بیدار میشوی از هول مشقهای نانوشته فراموشم خواهی کرد. کاش فردا جمعه بود کاش میتوانستم مشقهایت را بنویسم...
kamran
من براي متنفربودن از كساني ك ازمن متنفرند وقتي ندارم زيرا درگير دوست داشتن كساني هستم ك مرا دوست دارند
kamran
آهای ایوب کجایی !!!؟؟؟ بیا تا برایت از صبر بگویم....
kamran
چگونه شیشه شوم وقتی نگاه ها همه از سنگند؟؟؟؟؟؟
kamran
اللهم صل علی محمد و آل محمد...!!!
kamran
صحنه ی یکتای هنر مندی ماست.... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست, سلام روز بخیر