❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گن با هرکی دوست بشی شکل و فرم اونو می گیری فکرشو بکن… اگه با خدا دوست بشی ، چه زیبا شکل می گیری . . .
سید کمال
قابل توجه آنهایی که از ساز مخالف و باد مخالف و جریان ناموافق زندگی می نالند و نا امیدند : " باد بادک زمانی اوج میگیرد که با باد مخالف روبرو شود ... " تو میتوانی ، کا[!]ت اراده و تلاش کنی ، امید به خدا با ماست ...
سید کمال
مست عشقم، مست یارم، مست دوست مست معشوقی که عالم مست اوست
kamran
تختی رو کشتن ، بروسلی رو کشتن ، داداشی رو هم کشتن ولی تاحالا دیدی یه آدم معتاد رو بکشن. نتیجه اخلاقی : ورزشبیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره!
سید کمال
صدفهای دریا ، صدای دریا را با خود دارند، و فلسهای ماهی بوی ماهی را؛ کاش کاری کنیم که در زندگی و بودنمان ، عطر و بویی از انسانیت، دنیا را احاطه کند ... کاش کاری کنیم ...
سید کمال
آینده کتابیست که امروز مینویسی! چیزی بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری ...
سید کمال
دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را به یاد او طلا کن
به پیش او گشا دست نیازی
به درگاه بلند او دعا کن
سید کمال
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
سید کمال
ز مردم دل بکن یاد خدا کن خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن حالت که اشکت می چکد گرم غنیمت دان و ما را هم دعا کن
سید کمال
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار یا یار به من یا هردو بمیریم و به پایان برسیم
سید کمال
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست در هر قفسی کلید امیدی هست چشمک زدن ستاره در شب، یعنی توی چمدان ماه خورشیدی هست
سید کمال
دلم تنگ است امشب بهر زاری به روی موج گریه تک سواری صفای گریه ای در خلوتم را نمی بخشم به سال خنده داری
سید کمال
دلبرم اندر خیالم خود نمایی میکنددر فراقش این دل من بینوایی میکند او برفت و پشت پا زد بر دل و دنیای من کار دل را بین که بهرش بیقراری میکند
سید کمال
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت
سید کمال
در دفتر شعر من صدا پنهان است یک رود پر از ستاره در جریان است من در سر خود ابر زیادی دارم جیب کلمات من پر از باران است