دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Herose
Herose
در دوره

اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم بسم الله الرحمن الرحيم أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿۱۴۰﴾ 140- يا مى گوئيد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط يهودى يا نصرانى بودند بگو شما بهتر ميدانيد يا خدا؟ (و با اينكه مى دانيد آنها يهودى و نصرانى نبودند چرا حقيقت را كتمان مى كنيد) و چه كسى ستمگرتر از آن كس است كه گواهى و شهادت الهى را كه نزد او است كتمان كند و خدا از اعمال شما غافل نيست .

Herose
Herose
در دوره

سلام...

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در دوره

اگر بخوای من، منی بشم که تو می گی، پس دیگه من، من نیستم... (خسرو شکیبایی)

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

ای ..... رابهانه کن٬ که خواندنی شود! بخوان که از ٬ ماندنی شود ..........

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

گم شده راه کودکی اون دل صاف من کجاست؟ دستای پاک و عاشق و ترانه باف من کجاست؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

در نگاهت همه مهربانی هاست: قاصدی که زندگی را خبر می دهد و در سکوتت همه صداها: فریادی که بودن را تجربه می کند.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

لحظه لحظه تو رو خواستم ولی تو منو ندیدی به تو تکیه داده بودم ولی تو ز من بریدی چند باری گذاشتی رفتی هر دفعه به یک بهونه منو تنها جا گذاشتی توی این وحشی زمونه آرزومو به تو گفتم که بشی سنگ صبورم اما حیف دل تو سنگ شد زد به شیشه غروم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کاش میشد تا کنی باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ایی آلوده و آتش میان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

دلتنگيهای ادمی را باد ترانه ای می خواند؛ روياهايش را اسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده. در این سکوت حقیقت ما نهفته است. حقیقت تو و من...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

خداوند بساط محبتش را پهن كرد و گروهي بر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين سفره نمي نشينم . كنار بساط محبت ، از دوستي تو مست خواهم شد . خدا خوان هيبتش را پهن كرد . گروهي بر سر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين خوان نمي نشينم ، كنار خوان هيبتت از از سلطنت تو ديوانه خواهم شد . خدا بساط ديگري پهن كرد و جوانمرد كنار آن نشست . كنار بساطي كه نامش را نمي دانيم

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
توسط موبایل در دوره

دستام یخ زدن

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

زندگي غرق شدن در رودي ا ست كه به درياچه احسان خدا مي ريزد زندگي رويش يك شاخه گل است در كويري كه در آن ترس سكونت دارد زندگي دوستي من با توست در جهاني كه نه گل نه كبوتر دارد زندگي باور يك گنجشك است به درختي كه پر از برگ و گل است زندگي صفحه يك تقويم است كه به اندازه سرسبزي دستان خداست زندگي بارش باران دعاست در دلي خشك كه از عشق تهي است . زندگي لحظه ترديد من است بين تنهايي و بودن با تو زندگي لمس گل عاطفه است روي شنزار سكوت زندگي وا شدن لبخند است وقت ديدار دو عاشق با هم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

هرگز قلبی را قفل نکن... هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

انروز که خسته از هجوم ناسازگاریها به خانه تو پناه اوردم تو بی هیچ منتی مونس تنهای هایم شدی انروز که خواب بی خبری_غفلت و فراموشی بیدار شدم اولین کسی که صدایش کردم تو بودی ؛ اری انروز که خسته از هجوم نامهربانیها به مهربانی تو دل بستم و تو یگانه امید خانه ی دلم شد ی.(پس خدایا تا ابد تنها سایبان خانه ام باش که من بی تو هیچم ).