❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اسمان دیاریست که در ان نگاه ها افق حسرت را پیشکش میکنند و اشکها ابشار شناعت راپیرایش . اينجا ابديت رنگ حضور و عبوديت رنگ عروج را هديه خواهد گرفت اینجا مکانی است ميان کوی تحیر تا جنون
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بگذار بگريزند لحظه ها را مي گويم پروانه ها را، مخواه كه آنان را بگيري، مخواه كه آنان را نگه داري ... كه هر چه كه هست جاودانه نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیک ما...! قاصدک آمد و رفت نه کلامي ، نه پيامي در سکوت آمد و چرخي زد و رفت در افق پنهان شد قاصدک آمد و رفت ليک....ما همچنان !منتظريم
amir7015
یک دوره بود که دوره به دوره ی بعدی افتاده بود و الان دوره ی بعد است و دوره افتتاح شده است...
amir7015
دلم پیش توست....مواظب دلم باش نازنین
سید کمال
اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست نه! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست حتي نفسهاي مرا از من گرفتند من مردهام در من هواي هيچ كس نيست دنياي مرموزيست ما بايد بدانيم كه هيچكس اينجا براي هيچكس نيست بايد خدا هم با خودش روراست باشد وقتي كه ميداند خداي هيچكس نيست من ميروم هر چند ميدانم كه ديگر پشت سرم حتي دعاي هيچكس نيست
سید کمال
یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها میشوی. چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست و تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان این تنها کاریست که از دست تو بر می آید...
سید کمال
عکسم را پاره مکن برای روزهای دلتنگیت لازم است ! خوش ندارم در به درم شوی به وقت دلتنگی حتی برای یکی عکس ورق پاره ای را به نام سیاهم سیاه کن به وقت دلتنگی به نیت پاره کردن بوسه می زنم بر آنچه به سرانگشتان تو نگاشته شود با اینهمه افتخار می کنم دوست دارم به دست تو پاره پوره شدن را !
amir7015
باز میریزد بر زمین مروارید اشکهایت...نکند باز دلت را رنجاندم
سید کمال
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
amir7015
برای ساختن لحظه های زندگیم به دستانت مینگرم....مرا بساز