آقـا اَمـیـن
به غضنفر میگن : نفت ، طلای سیاه است. غضنفر فرداش یه 5 لیتری می اندازه گردنش!
آقـا اَمـیـن
قل مراد رفته بوده تئاتر ، دوستش ازش می پرسه : چطور بود؟ قل مراد میگه : خوب بود، ولی آخرش رو نفهمیدم چی شد! قست اول که تموم شد یک پلاکارد نشون دادن که نوشته بود: “پرده دوم ، دو سال بعد” من دیگه حوصله نداشتم دو سال صبر کنم اومدم بیرون!!!
آقـا اَمـیـن
غضنفر رو براي اولين بار می برند توی هلی کوپتر توی آسمان از سمت چپی اش می پرسه : شما گرمتونه؟ طرف میگه : نه از سمت راستی اش می پرسه شما گرمتونه ؟اون يکی هم ميگه نه بعد غضنفر بلند میگه : آقای خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفی رو خاموشش کن !
آقـا اَمـیـن
وقتی یکی بی وفا میشه باید از کنارش گذشت از کنار خودش می شه گذشت اما از کنار یادش نه و این آدمو داغون می کنه ...
آقـا اَمـیـن
خدا نصیب هیچ کس نکنه که تو عشقت شکست بخوری بعد به همه عالم و آدمم بدهکار بشی ...
آقـا اَمـیـن
چارلی چاپلین میگه :
شاید زنئگی آن جشنی نباشه که آرزویش را داشتی امه حالا که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص
آقـا اَمـیـن
غروب شد خورشید رفت آفتابگردون دنبال خورشید می گشت ستاره ای چشمک زد آفتابگردون سرشو پائین انداخت ! گلها هرگز خیانت نمی کنند..
آقـا اَمـیـن
از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت
آقـا اَمـیـن
قصه هر چه که میخواهد باشد -حتی خداحافظی- بیا در آخر کلاغ را به خانه برسانیم...
آقـا اَمـیـن
سپیده دیر آمدی شب عاشقم كرد و رفت !
آقـا اَمـیـن
هـر بـآر کـه تـو رآ یـآد مـی کنـم
گـم مـی شـود تـکـه اے از مـن در مـن!
همـیـن روز هـآستـ کـه تمـآم شـوم...!
آقـا اَمـیـن
زمان آدمها را دگرگون میکند ، اما تصویری را که از ایشان داریم ، ثابت نگه میدارد .... هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره ها نیست...
آقـا اَمـیـن
نمیدانی چطور گیج می شوم وقتی هرچه می گردم معنی نگاهت در هیچ فرهنگ لغتی پیدا نمی شود...
آقـا اَمـیـن
من ازچشمای تو چیزی نمیخوام بجز گاهی ...نگاهی ...اشتباهی...!!!!