آقـا اَمـیـن
حیف نون می ره بنگاه، می گن یه خونه داریم کنار راه آهنه. سر و صدا زیاده ولی بعد از یک هفته عادی می شه. حیف نون می گه: اشکالی نداره، این یک هفته رو می رم پیش داداشم.
آقـا اَمـیـن
حیف نون می ره بانک چک خورد کنه، مسئول بانک ازش می پرسه چک سیباس؟ حیف نون می گه نه، مال گردوهای پارساله!
آقـا اَمـیـن
به نیوتن گفتند: چرااز افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه من زیردرخت گلابی نشسته بودم!
آقـا اَمـیـن
به حیف نون می گن چقدر شما زشتین! حیف نون میگه: موقعی که کوچیک بودم تو بیمارستان منو عوض کردن!
آقـا اَمـیـن
هیچ رقیبی ندارم جزء آیینه که هر روز تو را نگاه میکند او را هم شکست خواهم داد
سید کمال
وبعدازاین....
من فراموش خواهم شد
در پس کوچه بن بست
ودرازدحام برگهای مرده پائیز...!
نیما (بابا بزرگ دوره)
پدر هر قدر هم پیر، وجودش به ز عدم
نیما (بابا بزرگ دوره)
سلام. صبح یکی دیگر از روزهای گرم تابستانی بخیر و شادی باشه انشاءالله
سید کمال
به کدام وسوسه وا دادی مسیح من که چشمان تو لب به جام نبرده ...مستند و هارمونی مژگانت بر شب سیطره دارد یک شب بیا و یهودا باش تو توطئه بچینی و من مصلوب تو باشم...
سید کمال
تو مزرعهای آمادهی درو من؛ مترسکی خسته. کاش کلاغ بودم!
آقـا اَمـیـن
فراموش كردن كسي كه دوستش داري مثل به ياد آوردن كسي هستش كه اصلا نمي شناسيش.
آقـا اَمـیـن
وقتي عشقت تنهات گذاشت ناراحت نباش چون لياقت با تو بودن را نداشته فقط شرمنده قلبت باش كه بهت اعتماد كرد!
سید کمال
من خسته ترین واژه ی ملموس غروبم ! کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید...!
سید کمال
تو حرفت را بزن چکار داری که باران نمی بارد اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی دهند دست خودشان نیست به شرط چاقو به دنیا آمده اند! و تا پیراهنت را سیاه نبینند باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی...
سید کمال
وای وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد ،نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که در ان دولت خاموشی هاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاهایم می بینم و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است، می قوی دار ، سحر نزدیک است .