نیما (بابا بزرگ دوره)
در جوانی دانش بجوی و در پیری به کار گیر
آزاده ایــرانی
سرخ,زرد,سبز وسوسه شدم کدام سیب را بردارم.میوه فروش پوزخندی زد و گفت: تردید نکن تمام سیبها تو زردند.
نیما (بابا بزرگ دوره)
عشق فریب دو نگاهه نمی دونم یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم.
گـلـپــری
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
گـلـپــری
هي فلاني زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک آن هم از دست عزيزي که زندگي را جز براي او وجز با او نمي خواهي !
گـلـپــری
گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!.. اما هرگز نفهمیدی… من تو را برای دردهایم نمی خواستم…
آزاده ایــرانی
وقتی از دست دادن عادت میشود دیگر به دست آوردن هم آرزو نمیشود. دیگرآرزویت را ندارم با خیال راحت برو
گـلـپــری
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
گـلـپــری
اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است
آزاده ایــرانی
دریا، - صبور وسنگین - می خواند و می نوشت - "... من خواب نیستم ! خاموش اگر نشستم ، مرداب نیستم ! روزی كه برخروشم و زنجیر بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نیستم !"
گـلـپــری
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟
گـلـپــری
بی آشیانه را شوق ماندن نیست
سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام
گـلـپــری
هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم
گـلـپــری
گفته بودی : - یا تو یا هیچکس!!!! ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست …کسی حتی مهم تر از من
گـلـپــری
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند