سید کمال
وقتی عاشقش شدم که دیدم … هیچوقت دلمو نشکست … هیچوقت بهم نه نگفت… همیشه در جواب بچه بازیهام …خندید و گفت: عاشقه همین کاراتم
سید کمال
دلم یک جای دنج میخواهد آرام و بی تَنِش جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی! تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد مثلا آغوش تو !
سید کمال
تمام پسوردهایم شماره توشده است… ومن دائم شماره تو رامیگیرم،بی آنکه صدایت رابشنوم…
سید کمال
هرشب وقتی تنـــها می شم حس می کنم پیش منی دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشــک تو چشمامه با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنها می شینم
سید کمال
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شه... گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آروم میگیره... گاهی با یک کلمه ، يك انسان نابود می شه... گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکنه مراقب بعضی یک ها باشیم !! در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ....
سید کمال
بر لب شن های ساحلی ، هماهنگ با تلاطم دریا ... رها می شوم در آغوش تو .. صدای هوهوی باد ، همراه با دوستت دارم هایت ، در گوشم می پیچد و من مست مي شوم با قطره اي از دريايي كه در آغوشت داري
سید کمال
یـﮧ جایـی هم هستــــــ، بعـב از كلــــــــی دویدن، یهو وایمیـــــــــستی، سرتو مینـــــــــבازﮮ پایین و آروم میـــــــــــگی: دیگـﮧ زورم نمیــــــــرسه!!
سید کمال
✗ خــבآ شــبْ خـلـق ڪـرב بـرآےبـغـض و בلــتــنـگـے بـرآے گــریــﮧ ڪـرבטּ بـرآے بغل ڪــرבטּ بـآلـشــ بـرآے گـوش ڪـرבטּ بـﮧ آهنـگ هــآے قــבیـمـــے بـرآے زل زבטּ بـﮧ تـــآریـڪـے بـرآے نخـوآبـیــבטּ و مــرور ڪـرבטּ خـآطــره هـآ را ...!
سید کمال
بهـآنـﮧ هـآیـَت بـَرآﮮ ِ رفتـَטּ چـﮧ بچـّﮧ گآنـﮧ بوב چـﮧ بـﮯقـَرآر بوבﮮ زوבتـَر بروﮮ از בلـﮯ ڪـﮧ روزﮮ بـﮯاِجازه وآرב آטּ شـُבه بوבﮮ… مـَטּ سوگوآر نبوבنت نیستـَґ!!! مـَטּ شرمسآر ایـטּ هـَمـﮧ تـَפـملـّـم
سید کمال
بوی گنــدخیانت تمام شهر را گرفته! مردهای"چشم چــران"زن های "خـــائن" پسرهای"شهــوتی" دخترهای"پـــول پرست" پس چه شد؟ چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟ !بیچاره "آدم" بیچاره "آدمیــت"
سید کمال
اینقـבه قشنگــــے، عاشــــــــــــق کسي باشي که روحشـــم خبر نداشته باشه !!! خــيلي شـيـريـنـه کـــــــه يــواشکي عـــــــاشــــــقانــه نگاهش کنی و توی دلت بگی خیلی دوستت دارم.....!!