دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از دور دست ها می آید

از خاطره

از اسب

از ماشین های دودی

از باران

از خاطراتی دور که اینک

فرو غلطیده

در برگی از تاریخ
نوشته های این گروه به همۀ

پداران خوب و مهربان تقدیم می شود.

برای #پدر بنویس...

جزئیات گروه

شناسه 1102
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 694 پست
عضو 332 کاربر
طرفدار 28 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 85
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 129
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 133

کاربران گروه

(328 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بابا
شناسه‌: 1102 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آریــَــن
FatherKissingChild.jpg آریــَــن
در بابا

... يعني شهامت.... پدر .... يعني تنها نماندن در بوران سخت زندگي.... پدر يعني تحمل بار غمها بجاي تو..... پدر يعني عشق بي دليل ..... پدر يعني تمام ناتمام من..... و نبودش.... آه كه چه سخت است.....

محمّدحسین
محمّدحسین
در بابا

مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده / با سینه‌ات که جای بازی من بود / دیده می‌شدی چون ماه کوچه و بازار دیده می‌شدی چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند / در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد / می‌دانستم می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد / پدرم برای تو چه بگویم / بگویم زخمم آن‌ قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟ ... "غلامرضا بروسان"

باران بهاری
احمدی.jpg باران بهاری
در بابا

گونه هایم خیس از بهانۀ بودن ... نگاه کن به صورتم ؛ این باران بند نمی آید ...

♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
بند بند وجودت بند بندِ وجودم است ....jpg ♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
در بابا

بند بند ! بند بندِ است ... تقدیم به تمام آنهایی که می ستایند را ...!.!.!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
تا به امروز پنداشته ای، پدر را باید چگونه نوشت؟.jpg ♡صـــدف دختـــرِ دریـــا♡
در بابا

تا به پنداشته ای، را باید چگـــونه نوشــــ ـ ـ ـ ـت ؟ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه
در بابا

هیچوقت حرف همدیگه رو نمی فهمیم و نخواهیم فهمید ... ...

meysam
meysam
در بابا

ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما همیشه من خواهد ماند!

باران بهاری
جانباز2.jpg باران بهاری
در بابا

بپرس ازش تا بگه چه جور میشه سوخت و ساخت...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در بابا

بابای آرزوها اااااا.

باران بهاری
باران بهاری
در بابا

پرسیدم : ؟ گفت : !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری
در بابا

ای همه آرامشم از ! پریشانت نبینم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
father.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در بابا

که باشی ؛ می خواهی ولی نمی گویی. هـرروز، خم تر از دیروز، جلوی آینه تمرین می کنی ... پـدر که باشی ؛ در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست. بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پــدر باشی. پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی... پــدر که باشی ؛ به جرم پدر بودنت، حکم همیشه دویدن برایت میبُرند. بی اعتراض به حکم فقط می دوی. بی رسیدن هامی دوی و در تنهایی ات نفسی تازه می کنی. پــدر که باشی ؛ در بهشتی که زیر پای تو نیست باز هم دلهــــــــــــ ـره هایت را مرور می کنی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
آریــَــن
آریــَــن
در بابا

دستانت را میبوسم . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
1334507514286833_orig.jpg ✔کتــ☾ــے ...
در بابا

پدر.... طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت پدرم لبخندی زد و گفت : یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!! ... ... ... ... یادته نمی تونستی ... یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ... اشک تو چشمام جم شد ... نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !

این ارسال را بازنشر کرده است.