علیرضا-کامنت
آگوست 2005 ، نيجر: مادر و فرزند در يك مركز اورژانس توزيع غذا.به دست نحیف اون کودک خوب دقت کنید.چه میتونیم از عدالت و آزادی صحبت کینم؟چه طور؟چه طور؟
علیرضا-کامنت
این عکس هم در ادامه معفری برتین عکس های خبری جهان است.ژوئن 1963 ، سايگون ، ويتنام جنوبي: يك بودائي در اعتراض به آزار و اذيت پيروان مذاهب به وسيله دولت ويتنام جنوبي خودسوزي كرده است. اين عكس تأثيرگذار باعث شد ، رئيس جمهور كندي حمايت از دولت ويتنام جنوبي را متوقف كند.
علیرضا-کامنت
1957 ، شارلوت، كاروليناي شمالي: دروتي كانتس ، يكي از نخستين دانشآموزان سياهپوستي است كه توانسته وارد دبيرستانهايي شود كه پيش از آن صرفا سفيدپوستان را پذيرش ميكرد. عكسالعملهاي سفيدپوستان باعث شد كه والدين دروتي تنها بعد از 4 روز وي را از دبيرستان خارج كنند.علامت شاخی که همه ما برای یک بار هم که شده برای شوخی با دوستانمون توی عکس بالای سر همدیگه گذاشتیم اینجا بد جوری من رو آزار میده!واقعا چه چیزی به جز عکس میتونه در یک نگاه این داستان تلخ و گزنده رو تعریف کنه؟
علیرضا-کامنت
امروز با تأثیر گزارترین عکس دوران زندگیم در خدمت شما هستم.عکسی که خیلی من رو به عکاسی علاقه مند کرد.اسم عکس هست کرکس و کودک،البته اسم های دیگه هم روش گزاشتن. كوين كارتر عكاس اين عكس ، براي عكس گرفتن از قحطي زدگان سودان به آن كشور مسافرت كرده بود كه در جريان يكي از جست وجوهايش متوجه صدايي در پشت درخت ها مي شود. ناگهان دختربچه لاغري را مي بيند كه در حال تلاش براي رسيدن به كمپ توزيع غذاي سازمان ملل است . به روايت خود كارتر، او به محض آن كه خم شد تا از دختربچه عكس بگيرد، لاشخوري را ديد كه در نزديكي كودك به زمين نشست . كارتر حدود 20 دقيقه صبر كرد تا لاشخور بال هايش را باز كند، اما اين اتفاق هرگز نيفتاد. به گفته يكي از دوستان عكاس ، »كارتر پس از آن ماجرا به افسردگي شديد دچار شد.« در 26 مارس 1993 نيويورك تايمز اين عكس را منتشر كرد تا عكاس در همان سال جايزه پوليتزر را از آن خود كند. تقريبا بعد از گذشت يك سال از تاريخ انتشار اين عكس كارتر در 27 ژوئيه 1994 به زندگي اش پايان داد.عمق فاجعه رو میشه تو این عکس احساس کرد.هر بار میبینم تنم میلرزه
جواد منادی
از قشنگی این عکس هرچی بگم کم گفتم : )
علیرضا-کامنت
ماکرویی خوش آب و رنگ-یاد ممول می افتم.
علیرضا-کامنت
یک ماکروی فوق العاده.خیلی زیباست
علیرضا-کامنت
کنایه ای تأثیر گزار!وجود اون کارخانه با دودکش هایش که دودی شبیه به یک دیو را بر سر این طبیعت افکنده است،برای من جالب است