باران بهاری
اصن دیگه شکلات فایده نداره ؛ هرچقدر هم تلخ باشه ... باید تو خونه شیرینی داشته باشیم ...
سعید آ
بعضی چیزها را ” باید ” بنویسم نه برای اینکه همه ” بخونن ” و بگن ” عالیه ” برای اینکه ” خفه نشم ” همین !!
فردایی دیگر
جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم../خونِ دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم.
فردایی دیگر
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر../در ان هوس که شود ان نگار رام و نشد.
سعید آ
بهت نمی گم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفت ها که آدم نیستند !
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
بزرگترین درد دنیا اینست که بدانی پناه لحظه هات! پناهگاه دیگری دارد ...
سـارا صـدفی
من مرده ام... باور نمیکنی؟ نبض چشمانم را بگیر... دیگر برق نمی زند با دیدن کسی......
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
گاهی دلم می خواهد یک نفر باشد، فقط باشد. یک نفر باشد که بغض داشته باشد، غم داشته باشد، ترسیده باشد، تنها مانده باشد. یک نفر که بیاید و روبرویم بایستد با لبهای آویزان، زل بزند به من با چشمان آماده بارش.چیزی نگوید، چیزی نگویم، چیزی نخواهد، چیزی نپرسم. بیاید نزدیک، خودش را بیاندازد در آغوشم، خودش را در بغلم گم کند، بغضش بترکد، هق هق کند، اشک بریزد، صورتش و لباسم را خیس کند. یک نفر باشد که به من تکیه کند، که آرام بگویم «نگران نباش، من اینجا هستم» یک نفر که آرام هم نشد، نشد. فقط بداند که من آنجا هستم. ...
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
بخند..... بخند ،بخند ونترس از دوزخ ...بخند،بخند باصدای بلند تا مایوس شود هرکه گریه هایمان را میطلبد ..بخند به تعداد خنده های ربوده شده از لبها مان ....بخند وبدان که دوزخ خدا نیست برای لبخند ما... بخند به احترام انبوه عابران روز های شنبه خیابانها ....بخند گرچه میدانم بغض و خشمي در گلو داری رفيق ......
باران بهاری
بازی ِ ابرها را ببین . . .
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
حــرف ِ تـــو کـه مـــــــﮯشَوَد... مَـن و ســـیـگارِ روشَـــــن . . چـقـدر نــاشـﮯـانـه ! ادّعــاـﮯ ِ بــﮯ تــفاوتــﮯ مـﮯکـُـنیم !
مخصوصا موقع خوردن چایی
13 سال و 7 روز و 13 ساعت و 26 دقيقه قبل