bano °✿ روزهای رویایی °✿
میخوام برات یه قصه تعریف کنم : یه بچه ای بود که تو جوبای دروازه غار دنبال ِ ماهی میشگت، آآآآآخ اون طفلی چه گناهی داشت! آخه بهش گفته بودن ماهی تو آبه آبم تو جوبه !!! ولی اونقدر با معرفت بود که به مادرش پیش پیشکی وعده ی سبزی پلو با ماهی داده بود!! ( فیلم خواهر خوانده )
bano °✿ روزهای رویایی °✿
من به اندازه یک آه به اندازه یک قدم ساده در طول این راه با درک رفتن یادت...یادم در آغاز هر روز فاصله دارم...
bano °✿ روزهای رویایی °✿
من پنجاه سال است دارم اسلام میخوانم. بگذار خلاصهاش را بگویم: واجبات را انجام بده، به جای مستحبات، تا میتوانی کار مردم را راه بینداز. اگر قیامت کسی از تو سئوال کرد، بگو «فاضل» گفته بود. حضرت آیت الله فاضل لنکرانی
bano °✿ روزهای رویایی °✿
وقتی که من بچه بودم، آب و زمین و هوا بیشتر بود، و جیرجیرک شب ها، در متن موسیقی ماه و خاموش ژرف، آواز می خواند "اسماعیل خوئی"
bano °✿ روزهای رویایی °✿
پیر مردی همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او شد.
bano °✿ روزهای رویایی °✿
دلگیرم از مرغانی که نزد ما دانه چیدند و نزد همسایه تخم گذاشتند، ولی ایمان دارم که روزی بوی کبابشان به مشامم خواهد رسید.....
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا فرار می کنی؟ - می ترسم ... از من؟ - نه، از "عشق" ... مرد که نباید بترسد ... برای خودم نه، برای تو ... غصهی مرا نخور ... یکباره میبینی چیزی مثل سایه همهی زندگیات را می گیرد ... [سال بلوا / عباس معروفی]
bano °✿ روزهای رویایی °✿
روا مباد گـــــــــــــــــــــــــــدا معتبر شود...