دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جک هائی در شان و حد ِ اسلام ، مدیونید جکاتون از حد ِ اسلام اونور تر بره !! اولا حذف میشه بعدشم به جرم ِ صحنه دار بودن دستگیر و محکوم به 60 ضربه ی شلاق می شوید !! والسلام :D
جک ها نباید توهین به قشر خاصی از جامعه باشد،بنابراین از واژه های غضنفر و یارو در جک هاتون استفاده کنید.

جزئیات گروه

شناسه 47
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 1122 پست
عضو 716 کاربر
طرفدار 15 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 19
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 233
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 97

کاربران گروه

(708 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

جک و لطیفه
شناسه‌: 47 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فرشاد
فرشاد

یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به مدیر سیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام مدیره میگه کار نیست اسبه همینطور اصرار میکنه مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟ اسبه میگه احمق دارم باهات حرف میزنم!

فرشاد
فرشاد

به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام

khashayar
khashayar

خطبه ي عقد ........... : النکاح السنتي ، و بعدش خوش به حال امتي ، فقط لطفا نوبتي ، اووووي اصغر نزن جلو غربتي!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد

معلمی سر کلاس به بچه ها میگه انشا بنویسید با این موضوع . “اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟” . بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع …کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه. معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟ ... بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد

غضنفر تراکتور میخره بلد نبوده خاموشش کنه میبندش به درخت

فرشاد
فرشاد

سازمان منابع طبیعی عاجزانه از دختران دم بختی که طی سالیان متمادی گذشته از گره زدن سبزه ها نتیجه نگرفته اند خواست از گره زدن درختان خودداری نمایند...

mob
mob

یه بابای یناهفصا میره 150 گرم پنیر میگیره میاد خونه ، لیوان و چپکی میذاره روش ، بعد به بچه ها میگه بچه ها بیایید پنیر گرفت، اونا هم لقمه بر میدارن ، و میمالن به شیشه میخورن . تا اینکه یه روز باباشون صبح خونه نبوده شبش پنیرو میذاره تو اتاقش درو قفل میکنه . بچه ها صبح که بلند میشن میبینن باباشون نیست و پنیر تو اتاقه ، لقمه هاشونو میمالن به در و میخورن . باباشون که میاد میره تو اتاق برمیگرده عصبانی میگه : پدر سوخته ها ، یه روز نبودم ، نتونستین بدون پنیر سر کنید !!!

فرشاد
فرشاد

غضنفر داشته دعا مي کرده: خدايا منو نيامرز! ازش مي پرسن چرا اين جوري دعا مي کني؟ مي گه دارم شکسته نفسي مي کنم!

فرشاد
فرشاد

يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه يك موتور گازي ازش جلو زد! خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. يك مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!! طرف كم مياره، راهنما ميزنه كناره به متورويه هم علامت ميده بزنه كنار. خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو خوابوندي؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بيامرزه واستادي... آخه ... كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت!!!

فرشاد
فرشاد

ضرب المثل بنزینی ۱-بنزین دیدی ندیدی ۲-بنزین زرد برادر گریسه ۳-با بنزین بنزین گفتن ماشین روشن نمیشه ۴-به اندازه بنزینت گاز بده ۵-بنزین همسایه اورانیومه ۶-بنزین حقه ۷-از این حرفا بوی بنزین میاد

فرشاد
فرشاد

يه نفر دنبال جاي پارك مي گشت، هرچي بيشتر مي گرده كمتر پيدا مي كنه، بالاخره به خدا مي گه خدايا! اگر جاي پارك پيدا كردم قول مي دم نماز بخوانم، قول مي دم روزه بگيرم... همين طور داشت قول مي داد كه يك دفعه يك جاي پارك پيدا مي كنه، مي گه: خدا جان! خيلي ممنون! شما لازم نيست زحمت بكشي، من خودم پيدا كردم.

فرشاد
فرشاد

روزی سه تا دیوونه می رن عروسی، دو تا شون می رن وسط و می رقصن، اون یکی می شینه کنار و می گه: قرمز سبز زرد، قرمز سبز زرد، می پرسن؟ تو چرا نمی رقصی؟ می گه: من رقص نورم

فرشاد
فرشاد

غضنفر توی اتوبوس پر جمعیت پیله کرده بود به راننده و در گوش راننده هی حرف می زد. راننده مرتب بهش می گفت: برو بشین سر جات. آخرش مسافرها به راننده می گن: آقای راننده به حرفش گوش کن شاید کاری داره. راننده می گه: نه بابا اومده به من می گه: چپ کن یه کم بخندیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
H@mi
H@mi

يارو کلاس رقص گذاشت ورشکسته شد تحقیق کردن دیدن سر کلاس به شاگرداش شاباش میداده

فرشاد
فرشاد

به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است