˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
وقتی نیستی جوهر این قلم خسته میمیره.....تقاص نبودنت رو اشکم از نامه میگیره....وقتی نیستی سیم گیتار واسه من طناب داره حتی بارون بهارم جلو اشکام کم میاره.
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
می نویسم که او را از ته دل دوستش دارم ولی او نه .. می نویسم که او قلبم را شکست وبا تمام وجود روی احساساتم پا گذاشته و مرا تنها رها کرده .. می نویسم از فردی که مرابا یک نگاه عاشق کرد و رفت .. می نویسم از بی رحم ترین و نا مهربان ترین فردی که در زندگی ام دیده ام .. می نویسم از زندگی که در آن رنج و سختی است و من از آن بیزارم .. می نویسم از روزی که دیگر نیستم واو این نوشته ها را می خواند و می فهمد که واقعا دوستش داشتم .. مینویسم برای او که هنوز هم دوستشم دارم .. او هم مرا دوست دارد؟؟
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند / بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت / غرق در خون یکنفس دارد دعایت میکند . . .
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
عشــق همین خنده های ساده ی توست وقتی با تمام غصه هایت میخندی تا از تمام غصه هایم رها شوم . . .
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
خدایا بت بود ؛ “بت شکن” فرستادی من پر از بغضم ”بغض شکن” هم داری . . . ؟
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
جای من یک دل سیر ، چشم در آینه انداز و بگو ، بهترینم ! ای دوست ، یادگار دیروز ! دل من سیر برایت تنگ است .
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
از یاد رفته...
دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم ! آب باد خاک و این آتش که تو به جانم انداخته ای …
از یاد رفته...
عشق پدرانه : طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت پدرم لبخندی زد و گفت : یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!! ... ... ... ... یادته نمی تونستی ... یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ... اشک تو چشمام جم شد ... نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم !
از یاد رفته...
وقتی که ناچار به گریختنی تازه میقهمی که شهر چقدر بن بست دارد!!!
از یاد رفته...
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این...
از یاد رفته...
دوست داشتن تو خرج دارد ، دل مایه دار می خواهد …
از یاد رفته...
تو را سفید می نویسم که ازدحام تمام رنگ هاست و عاشقانه می خوانم عشقی که حاصل جمع تمام عاطفه هاست !
از یاد رفته...
من مانده ام و۱۶جلد لغت نامه که هیچکدام ازواژه هایشان
مترادف *دلتنگی*های لعنتی نمیشود!
کاش دهخدا میدانست دلتنگی درد دارد…نه معنا