از یاد رفته...
نمی خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند نمی خواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هست
از یاد رفته...
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟ دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من ، من به جز او نیستم
از یاد رفته...
عشق تو همچون افقی بی انتهاست قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست زندگی با آرزو ها روبروست با تو بودن از برایم آرزوست
از یاد رفته...
لحظه به لحظه ثانیه های با تو بودن را مینوشانم نفس هایت را به عمق وجودم کلماتت را به ژرفای روحم و نوازشهای عشقت را به کویر جانم با من احتیاط کن که به تلنگری میشکنم!
از یاد رفته...
امروزت را دریاب زیرا گذشته جز خاطره ای بیش نبود و فردا فقط یک رویاست.
از یاد رفته...
دلـ ـم می خـواهــد زنـدگـی ام را موقـتـــــ بـدهـــم دســتـــ یــک آدم دیــــگــر و بگــویــم: ... تـو بــازی کـن تـا مــن برگـردم نـســوزیـها..!!.
از یاد رفته...
گفته بودم لب تر کنی برات میمیرم نه دیگه تا این حد که با لبهای دیگری لبهایت تر شود
از یاد رفته...
دستهایم به آرزوهایم نرسید!آنها بسیار دورند ولی درخت صبرم میگوید : امیدی هست، دعایی هست، خدایی هست...!
از یاد رفته...
قصه انسان قصه يک دل است و يک نردبان قصه بالا رفتن قصه هزار راه و يک نشانی قصه پله پله تا خدا قصه جستجو قصه از هر کجا تا او قصه انسان قصه پيله است و پروانه قصه تپيدن و شکافتن من. . . اما هنوز اول قصه ام ايستاده روی اولين پله نشانی گم کرده با دو بال نا تمام و يک آسمان خدايا دست دلم را می گيری؟؟؟؟؟
از یاد رفته...
علت هر شکستنی،عمل کردن بدون فکر است...!!
از یاد رفته...
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند .هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود...
از یاد رفته...
لطفا به این عکس توجه نمایید
از یاد رفته...
زِنْدِگـیــ "باغیــ" استـْـ کِهــ با عِشقـْــ "باقیــ "استـْـ "مَشغولـِـ دِلـْـ" باشْـ نَهــ "دِلـــ مَشْغولـْــ" بیشْتَرْ "غُصِهــ هایــِ ما" اَز "قِصِهــ هایــِ خیالیــ ماستـْــ" پَســ بِدانـْـ اگَرْ "فَرهاد" باشیــ هَمهــ چیزْ "شیرینــ" استـْـ خوبِـــِ مَنــْ زندِگیــ فَقَطـ اینـ نیستـْـ بگیـــ دُوسَـمــ داریُ عاشِقَمیــ خوبــِـ مَنــْ زندِگیــ فَقَطـ اینــ نیستــْ با مَنــْ باشیُ دَسْتامــ تُو دَسْتاتـــ باشــِ خوبــِ مَنــْ زندِگیــ فَقَطـ اینــ نیستــْ منُ واسِهـ آغوشــِتــْ بــِخوایــ خوبـــِ مَنــْ زندِگیــ فَقَطـ نِگاهِتــِ کــِ هَربـ ـار دِلَمُ میلَرْزُنهـ و مَنــوُ صـَ ـد بــ ـار بیشتَر عاشِقِتــْ میکُنــِ خوبــِ مَنــْ اینــ زندِگیــُ اَزَمــْ نَگیــ ـر
از یاد رفته...
دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او... !