سبابه
من اگر روح پريشان دارم ..من اگر غصه هزاران دارم.. گله از بازي دوران دارم.. دل گريان،لب خندان دارم ..به تو و عشق تو ايمان دارم
سبابه
امــــــــروز با همه ی دنـیــــــــا قهــــــرم ...امــــــا ...تــــــــــو صدایــــــم کــن ...بـرمـی گـــــــــــــردم
سبابه
دوریم و دوست نیستیم نزدیک تر بیا آن دورها که ایستاده ای چه بخواهی چه نخواهی دلتنگ میشوم آن دورها که ایستاده ای تنم دی ماه است تبم بالا
سبابه
من اشتباه کردم ! به خیالم بوسه هایت ، تعهد هستند آغوشت ، سر پناه حرف هایت ، قول وقرار من اشتباه کردم ! هر چه بودی ، عادت بودی نه فقط با من، با همه این طور بودی.....
سبابه
اعتراف: دوستانم می گویند: شاعری ولی من که شعر بلد نیستم می گویند: عاشق شده ای! اما من عشق هم بلد نیستم ; تو را دوست می دارم; ساده و صمیمی من تنها همین را بلد هستم....ا
سبابه
گویا گاه عشق فاجعه ترین اتفاق می شود** و کبیره ترین گناه اقرار به ان **وشعرهایم سراپا اقرار من** سالهاست که شعر هایم را پنهانی سقط می کنم ..........
سبابه
هرچه کردم نشوم از تو جدا ، بدتر شد گفته بودم بزنم قید تو را ، بدتر شد **مثلا خواستم این بار موقر باشم** و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد** این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد *بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد** آسمان وقت قرار من و تو ابری بود** تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
سبابه
کودك بازیگوش خیالت.... دوباره توپ یادت را در حیاط خاطر من انداخت.... خاطرت را برداشته و در به رویت باز كردم... خواستم... دادی ....فریادی...اعتراضی تا دیگر این چنین جسورانه آرامشم را بر هم نزنی.... اما با دیدن لبخند شیرینت و نگاه شیطنت آمیزت.... با لبخندی خیالت را پس دادم.... جالب بود!! درب خاطراتم را كه می بستم با خود زمزمه می كردم..... می شود این توپ دوباره در حیاط این خانه بیفتد؟!!
سبابه
پنجره رابازكن،وازاين هواى مطبوع بارانى لذت ببر،خوشبختانه باران، ارث پدرهيچ كس نيست. {حسين پناهى)
ᔕᗩᙢᓰ
اون بيرون هنوز هواي سرديه قلب تو نميدونه تنهايي چه درديه
ᔕᗩᙢᓰ
تپه هاي شني با وزش باد جا بجا مي شوند ولي صحرا هميشه صحرا مي ماند اين است افسانه عشق
ᔕᗩᙢᓰ
دلم ميخواد فقط يک بار فقط براي يک بار بتونم همه ي احساساستم رو بيان کنم. ميخوام از قلبم صحبت کنم نه از ذهن خسته اي که از مبارزه با احساساتش خسته شده. ختسته! آره خسته يک واژه ي آشنا که اين روزها با دلتنگيم هم قفس شده!دلتنگي! آره دلتنگي که مثل يک گلوله ي سربي گلوگير نفس کشيدن رو برام سخت کرده ! تا به حال نفهميده بودم که انقدر دلتنگي سخته و هربار که نفسم مثل يه نغمه که تو رو صدا ميکنه بيرون ميآد ميفهمم که دلتنگي براي ديدن دوباره ي تو
ᔕᗩᙢᓰ
گفتي: " دور مرا خط بکش" کشيدم...حالا تو در محاصره ي مني
ᔕᗩᙢᓰ
اينجا شمع است و گل.ولي پروانه اي دراينجا نيست . چون آن پروانه اي که به دورشمع مي سوزد خود ِ من هستم ...