ƒar$H!d
دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نيست، من به تو جان ميسپارم، دل که قابلدار نيست...
ƒar$H!d
زنــدگي 3 چيز است : اشكي كه خشك ميشود........ لبخندي كه محو ميشود.......... يادي كه در عالم فراموشي مي ماند....
ƒar$H!d
تو را به دادگاه يا شايد به حبس ابد خواهند کشيد جزييات جنايت معلوم نيست ولي اثر انگشت را روي قلبي شکسته يافتند
ƒar$H!d
عــشـ ـ ـ ـ ق با هم ایستادن زیر باران وخیس شدن نیست . . . عــشـ ـ ـ ـ ق آن است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چــــــــرا خیس نشد . . . . . .
ƒar$H!d
هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات. پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی !!!
ƒar$H!d
در میان ثانیه ها می دوم عقربه ساعت روی دیوار تیک تیک می کند و زمان باز از من جلوتر است
ƒar$H!d
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از اون رسم محبت بياموزی ...
ƒar$H!d
يک شبي مجنون نمازش را شکست بي وضو در کوچه ليلا نشست عشق آنشب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده زد بر لب درگاه او پر ز ليلا شد دل پر آه او گفت يارب از چه خوارم کرده اي بر صليب عشق دارم کرده اي جام ليلا را به دستم داده اي واندر اين بازي شکستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از ليلا ست آنم مي زني خسته ام زين عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو ... من نيستم گفت: اي ديوانه ليلايت منم در رگ پيدا و پنهانت منم سالها با جور ليلا ساختي من کنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم صد قمار عشق يکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يک ياربت غير ليلا برنيامد از لبت روز و شب او را صدا کردي ولي ديدم امشب با مني، گفتم بلی مطمئن بودم به من سر مي زني در حريم خانه ام در مي زني حال اين ليلا که خوارت کرده بود درس عشقش بي قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو ليلا کشته در راهت کنم
ƒar$H!d
سرمایه عمر آدمی یک نفس است آن یک نفس از برای یک هم نفس است با هم نفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفس است...
ƒar$H!d
من خیلی شنیدم مگن می دونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟ واسه اینه که یک نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی را پر کنه پس باید و نزار این فاصله ها خالی بمونه این فاصله ها فقط جای انگشتای توست و برای همیشه منتظره آمدنت می موند
ƒar$H!d
دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم. دلم میخواد از این جا فرار کنم و برم یه جای دور .... جایی که هیج کس من رو نشناسه......هیچ کس نباشه...سکوت و سکوت و سکون.... دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه..... این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک....این همه درد ......این همه کلمه ی نگفته........ این همه سکوت.......................
ƒar$H!d
گفت:دلت برای من تنگ نشده است؟
گفتم:نه آنقدر که بخواهم برزبان بیارم
گفت :هنگام دیدن من چه با خود می آوری؟
گفتم:لوحی سفیدتر از آنچه ماه ها پیش یه من دادی
گفت:از کسی شکایت نداری؟
گفتم:شکایت از قاضی هیچ وقت به نتیجه نمیرسد
گفت :عشق را تقدیس میکنی یا عقل را؟
گفتم:هیچکدام ..خودم را
گفت:از من حاجتی بخواه؟
گفتم:می خواهم که حاجتی نداشته باشم
گفت:چه چیزی تو را خشنود میکند؟
گفتم:کامجویی ابدی
گفت:از همتای خویش؟
گفتم:از دیدن کامجویی دیگران
گفت:اگر اجازه دهم که نزدیکتر بیایی چه میکنی؟
گفتم:کمی دورتر می روم تا بیشتر نزدیکترم بخواهی
گفت:چون در خاک رفتی دوست داری که دوباره بیرون بیایی؟
گفتم:اگر توهم باشی شاید دوست داشته باشم
ƒar$H!d
سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا اومدی و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک نکنی...
زیرا انقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد
بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد زیرا اگر عشقی در ان منزل کند
به ویرانه های ان هم رحم نخواهد کرد
اما اگر عاشق شدی سعی کن تنها یک نفر را دوست داشته باشی
سعی کن عشقی که داری عشقی پاک باشد.
با خنده ی او بخند و باگریه اش گریه کن
و تنها برای عشق خود قدم بردار...
ƒar$H!d
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
ƒar$H!d
در کنارم نیستی آرام باور میکنم چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم به خیالت من هوای یار دیگر می کنم