Aಊ¡R ձ ŦÁŃĦÁ # ☹
دوری و رفتنت آنقدر روزگارم را آشوب کرده،که هیچ خنده ای آرامم نمیکند/ برگرد و با جاریِ حضورت تنهائی را از این سکونِ لحظه هایِ بی خودم بشور/ دقایقم به آغوش میکشند یکدیگر را .از هم جدا میشوند وامانت انتظار تور را به یکدیگر میسپارند / اینجا انتظارت سهم لحظه ها شده/ شاید بیائی و با قند وجودت شیرین کنی به کامم تلخِ لحظه های انتظارت را ............................ "" چرک نویس احساس ""
سبابه
آب................ یعنی تو که بر سرم می ریزی ,پاک, از ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات.. که از خیابان فرار کرده اند به جای هر غسلی به جای هر بارانی
سبابه
دست از چرا و چاره و چمچاره می شویم و زل می زنم به جهل رابطه بیخودی متاسف نباش تو آمده بودی که بروی اصلا! تو چه می دانی چه ترسی ست ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟ تو چه می دانی چه ها که نمی کند این ترس؟ بیخودی لبخند نزن
سبابه
حق داری از من رو بگردونی** من اهل یک دنیای ناجورم **هر قدر هم نزدیک تو باشم** فرسنگ ها از چشم تو دورم** حق داری از من رد بشی بانو** من بی کسی هاتو نمی فهمم من زخمی ام ،زخمی این تقدیر** دلواپسی هاتو نمی فهمم میکروبلاگ دنبالر
Aಊ¡R ձ ŦÁŃĦÁ # ☹
تو حس عاشق شدنی . . . "ادامه در دیدگاه"
leila
به تو دلبسته شدم از همان روز که قاموس زمان چله از قلب فرو مرده من باز گشود به تو عادت کردم چون دم و باز دمم که همه عمر مکرر شده است
leila
وقتی دسـ ـت هایت مال مـــ ـن نیست .....خط عـُ ـمر کف دَسـ ـتم روز به روز کوتـ ـاه تر می شود ... !!
leila
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد . نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد . یادم باشد که روز و روزگار خوش است ، وتنها دل ما دل نیست . یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ، و از آسمان درسِ پـاک زیستن . یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...
leila
نه شاهی برای حکم دارم نه شاهدی برای شهود فقط "دوستت دارم" همین....
leila
تمام دنیا هم که بروند تمام دنیا هم که نباشند تمام دنیا هم که آوار شود بر سرم تمام دنیا هم که مرا نخواهند تمام دنیا هم که دل خراب مرا خراب تر کنند تو هستی...!!! این را با تمام جانم حس می کنم...! در تمامی نفس هایم تو را حس می کنم...!
leila
وقتی که مرا " دور می زنی " ، یادت باشد که عشق را در " میدان " من آموختی !! دوباره به " من " خواهی رسید . . . !!