از یاد رفته...
پشت پا خوردم ز هر کس که گفت یار منه ... چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه /// هرکه دستی از محبت حلقه کرد برگردنم .... دیدم این دست محبت .حلقه دار منه
از یاد رفته...
خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختند ... ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن /// خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه ... لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
از یاد رفته...
یه بچه دیدم که داشت گریه میکرد و میگفت:
هیشکی با من بازی نمیکنه!
ته دلم گفتم: تو بزرگ شو ببین چه بازیهایی که باهات نمیکنند.................
از یاد رفته...
در هیاهوی پردرد این دنیای دلکُش! سکوت میکنم لحظه باشکوه دیدن چشمانت را... لحظه ای که آن را به یاد ماندنی ترین خاطره ها نامیدی...
از یاد رفته...
بگذار بگيرد... بگذار بگريد... بگذار بشكند... بگذار تنگ شود... بگذار تركش كنند... بگذار فراموش شود... . . . دلي كه خود را بند دل ديگري كند سزايش بيش از اينهاست!
از یاد رفته...
سکوت لحظه های سرد چه بی رنگ است نگاه تلخ او امشب چه پرمعناست نمیدانم در این زندان تنهایی چرا تنهای تنهامانده ام درونم لحظه ها تنهاست ثانیه هامیگذرند دل من پی چیزی میرود تابجویددوستی تالب این آب روان دل من بنشیند , بادلی پر از شوق دل من تنها ماند
از یاد رفته...
دیگه براش چیکار کنم.......
از یاد رفته...
امشب ازآن شبهایی است که دلم هوای آغوشت راکرده.... افسوس.... که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم
از یاد رفته...
من دلم میخواهد ساعتی غرق درونم باشم!!! عاری از عاطفه ها.... تهی از موج و سراب.... دورتر از رنگ و ریا.... خالی از هرچه فراق.... من نه عاشق هستم نه نگاهی که بلغزد بر من... من دلم تنگه خودم گشته و بس....!! من خودم هستم وتنهایی ویک حس غریب که به صد عشقو هوس می ارزد
از یاد رفته...
خدای من مردم همه شکر نعمتت را می کنند اما من , شکر بودنت تو نعمت منی..................خدایا دوستت دارم
از یاد رفته...
گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی این رفیق نیمه راه هم گاه هست و گاه نیست!!!
از یاد رفته...
به روشنای اشراق آفتاب چه بی ادعا ... غروب غرور مرا فهمید ! به جرأت زمین چه صادقانه از تلخی زمان ترسید • • • میان تاریکی چو یک عصای کهنه ، سرشار از شعور رفتن بود میان بغض غضب زده ی بودن و نبودن من مثال یک مذهب ، یک آئین یگانه ترین مکتب رسیدن بود . به راستی که او ... کلام آخر بود !
از یاد رفته...
و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر بازگشت برهان بودنی است هر رفتنی، گواه بر شوق آمدنی است !
از یاد رفته...
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما