ßάßάk яєzάiє
ز برق چشم تو چشم سرم سوخت / ولی عشق و صفا از چشمت آموخت / به چشم سر چو نتوانم تو را دید / دلم بسته به دیدار تو امید .
ßάßάk яєzάiє
می دونی فرق تو با جاده چیه ؟ جاده رو باید اونقدر بری تا برسی به آخرش ، ولی تو همین جوری آخرشی !
ßάßάk яєzάiє
در املاء دوستی برای محبت تشدید بذار ، تا از دوستیمون نیم نمره هم کم نشه !
ßάßάk яєzάiє
خواهم ز خدا که بی وفایم نکند / غرق گنهم ولی رهایم نکند / یک خواسته دارم ز خدای تو عزیز / در هر دو جهان از تو جدایم نکند .
ßάßάk яєzάiє
دست من کوتاه از دیدار توست / قلب من اما همیشه یاد توست / بهترینم هر کجا هستی بدان / هر کجا باشم دلم در یاد توست .
ßάßάk яєzάiє
چشم بر هم نهادیم گردش دوران گذشت / بهر یک نفر سخت و بهر دیگری آسان گذشت / روزگاری خواهد آمد با خودت نجوا کنی / یاد باد آن روزگارانی که با یاران گذشت .
ßάßάk яєzάiє
تویی درد من و درمانم از تو / سرآغازم ز تو پایانم از تو / چنین که می دوی در رگ رگ من / جدا کی می کند هجرانم از تو ؟
ßάßάk яєzάiє
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی / و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم / تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد / که تو یک شب بگویی دوستم داری تو ، می دانم .
ßάßάk яєzάiє
رفیق هر شب و هر روزی دل / غمت تا بوده ، بوده روزی دل / بگردان گوشه ی چشمی و بنگر / چه حالی دارد آتش سوزی دل .
ßάßάk яєzάiє
شاید روزی شاخه ی درختی شوم و از پشت پنجره چشمانت شبانه روز زل بزنم به احساست ، اما تو آنقدر چشم به راه دوخته ای که به گمانم چشمک های عاشقانه گاه و بیگاه مرا نبینی .
ßάßάk яєzάiє
دوست فرشته ایست بی بال ! تقدیم به فرشته ی بی بالم که به داشتنش می بالم .
ßάßάk яєzάiє
گاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست / گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد .
ßάßάk яєzάiє
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم / از بهر تو من ابر بهارم به که گویم / غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم / از نرگس چشم تو خمارم به که گویم .
ßάßάk яєzάiє
عشق را با فکر تو معنا کنم من / با حضورت قلب خود زیبا کنم من / گرچه آبی در دلم جاری نبوده / دشت دل با بارش مهر تو دریا می کنم من .
ßάßάk яєzάiє
لحظه ای پیش آرام صدایت کردم و تو آرام آرام صحن رویاهایم را حریم خود کردی .