★فــــــــاطـــمـــه★
دوری پایان علاقه نیست و انتظار زیباترین غم دنیاست ...
★فــــــــاطـــمـــه★
قطار میرود تو میروی تمام ایستگاه میرود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو در کنار این قطار رفته ایستاده ام و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...! ...
★فــــــــاطـــمـــه★
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم من میتوانم ! میشود!آرام تلقین میکنم حالم نه اصلاً خوب نیست تا بعد بهتر میشوم فکری برای این دل آرام غمگین میکنم من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی همین..! خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم...
★فــــــــاطـــمـــه★
يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها
★فــــــــاطـــمـــه★
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...
★فــــــــاطـــمـــه★
شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است اما گویا سپری شد، بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم...
★فــــــــاطـــمـــه★
نشستم پای مشروب گفتن : بخور بگو به سلامتی اونی که دوستش دارم..!! پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم..!! ولی گفتم : به سلامتی اونایی که از وجودشون نفس می کشم..!! گفتن : نخوردی ؟ گفتم : سلامتی اونا رو توی پاکی میخوام نه تو مستی ...!
نوید
بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
★فــــــــاطـــمـــه★
من آشیانه ندارم تورا خیالی نیست؟ /همیشه شکستم دگرکه راهی نیست /کسی که نداند چه آمده برسرمن /توئی که بدانی ،دگرسئوالی نیست؟
سلام...دنبال میشید
15 سال و 12 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبل
15 سال و 12 روز و 4 ساعت و 50 دقيقه قبل