ßάßάk яєzάiє
خران بنشست و گل با بادها رفت ، چه آسان می شود از یادها رفت .
ßάßάk яєzάiє
اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!
ßάßάk яєzάiє
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ßάßάk яєzάiє
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
ßάßάk яєzάiє
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم، تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
ßάßάk яєzάiє
من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست
ßάßάk яєzάiє
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ، ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت .
ßάßάk яєzάiє
دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ، ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد .
ßάßάk яєzάiє
عمریست که ویران شده ام ، ساکت و سرد و پریشان شده ام ، تا تو آیی و مرا دریابی ، من اسیر شب طوفان شده ام .
ßάßάk яєzάiє
ساقیا امشب نوایت با نوایم ساز نیست ، یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست .
ßάßάk яєzάiє
تو به پاکی عقیقی ، مثل دریاها عمیقی ، مثل گریه مرحم زخم ، مثل تنهایی رفیقی .
ßάßάk яєzάiє
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت ، پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند ، بهاری جاودان آغوش وا می کرد ، جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد
ßάßάk яєzάiє
شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه ی آزار کسی در آن نباشد .
ßάßάk яєzάiє
دوستت دارم پس دوستم داشته باش ، شاید فردایی نباشد .
ßάßάk яєzάiє
گاهی سکوت باید کرد و در پس دیوار ثانیه ها سر بر شانه های زخمی عشق ، آماده برای ذبحی عظیم به فراسوی افق خیره باید شد ، گاهی سکوت باید کرد .