ßάßάk яєzάiє
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم / شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم / تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم / تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم .
ßάßάk яєzάiє
میباری ای باران و میشویی زمین را / اما نمیشویی دل اندوهگین را / سنگین ترینی بی شک اما اندکی نیز / تسکین نخواهی داد این غمگین ترین را .
ßάßάk яєzάiє
ز برق چشم تو چشم سرم سوخت / ولی عشق و صفا از چشمت آموخت / به چشم سر چو نتوانم تو را دید / دلم بسته به دیدار تو امید .
ßάßάk яєzάiє
دست مرا بگیر و از آن رد کن ، قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم !
ßάßάk яєzάiє
از خدا خواستم نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است ، تا هرگز نپنداری تنهایی .
ßάßάk яєzάiє
خدا یکتاست ، قلب تنهاست ، عمر تکرار لحظه هاست و کسی که اینو میخونه عزیز دل ماست .
ßάßάk яєzάiє
می دونی فرق تو با جاده چیه ؟ جاده رو باید اونقدر بری تا برسی به آخرش ، ولی تو همین جوری آخرشی !
ßάßάk яєzάiє
بی تو شبم با ستاره ، شام غریبان است / با تو شبم بی ستاره ، نیز چراغان است / مثل گلی نوشکفته در وسط پاییز / آمدنت آخرین تلاش زمستان است .
ßάßάk яєzάiє
زندگی مثل گل یاس پر از خاطره هاست و تو شبگرد صمیمانه ی رویای منی ، که نسیم نفس و عطر تنت تا ابد در خاطر من می ماند .
ßάßάk яєzάiє
خواهم ز خدا که بی وفایم نکند / غرق گنهم ولی رهایم نکند / یک خواسته دارم ز خدای تو عزیز / در هر دو جهان از تو جدایم نکند .
آزاده ایــرانی
دلتنگی ، عین آتش زیر خاکستر است ...
گاهی فکر می کنی تمام شده اما ، یک دفعه همه ات را آتش می زند
ßάßάk яєzάiє
تو راحت بخواب ، من مشق گریه هایم هنوز مانده !
ßάßάk яєzάiє
می سپارم به نسیم ، بوسه از جنس بلور / دل من تنگ تو باز ، باد در حال عبور / بوی چشمان تو را میرساند به مشام / می دهد آرامش ، به دل نا آرام .
ßάßάk яєzάiє
چشمانت راز آتش است ، راز جنون ، عشقت پیروزیست وقتی به جنگ تقدیر می روی و آغوشت اندک جاییست برای زیست و مردن ، تا ابد به تو می اندیشم .
ßάßάk яєzάiє
بیا با من دلم تنهاترین است / نگاهت در دلم شور آفرین است / مرا در شعله ی عشقت بسوزان / که رسم دوستداریها همین است .