میکده
نمايشگاهي در حمايت از مردم ژاپن
سحـــر خاتـــون
دایا آن کس که صادقانه یادم میکندهر لحظه عاشقانه یادش کن
میکده
این گفتار در سه بخش تهیه شده که بصورت سریالی در برهان منتشر خواهد شد.
سحـــر خاتـــون
یادته زیر گنبد کبود ، تو بودی و کلی آدمای حسود ؟ تقصیر همون حسوداست که حالا ، هستی ما شده یکی بود یکی نبود
مونا
انسان ، حر[!]ت . زده می شود . خوانده می شود . ترانه می شود ، به یاد می ماند ...
مونا
شناور مانــدی، در صبوری هایت ، خنده هایت ، خوبی هایت ... بی خیال ِ سختی هایی که می آینــد و می روند !
مونا
در میان درد های منقطعی که مادر می کشـیـد، در هجوم شادی ِ آمدنت، در ممتد قدم هایی که بر داشتی - آرام آرام - از بطن مادر تا بطن زندگی ، درهمه این ها، آمدنت جاری بود. دست های پدر دنیا شد و پاهای کوچکت ، پا به دنیا گذاشتنـــد. تو ، شناور بودی در زندگی .. در خوبی ، در نبض لحظه هایی که تند می زد..
مونا
کودکانه گریستن... پایبند زمان نیست... مثل الان من! من.... گریه........... دارم.................. مثل یک دخترک کوچک!
مونا
خیلی زود بود برای با هم نبودن... خیلی دیر شد برای با هم بودن...
مونا
بلند شدم و کلاهم را از روی میز برداشتم : احتیاج داشتم چیزی دستم باشد : چون دست کسی آنجا نبود که بگیرم توی دستم. کسی هم نبود که دست مرا بگیرد توی دستش.. "
مونا
امروز بازم دلم استجابت دعایی را دل دل میکند که دیگران گاه محال و گاه رویا میپندارندش....
مونا
نذر کردم باران که بارید عاشق تر شوم ! باران بارید و من عاشق تر شدم ! حالا دلم خواسته دوباره با خدا چای بخورم ! باور نمیکنی ؟ وقتی تو را هم دعوت کردم باورت میشود !
مونا
شرمنده آن شاعر کاشانی ام من وقتی رسیدم آب را گل کرده بودند....
سحـــر خاتـــون
انتظار آمدنت را صدایت را برق چشمانت را ... هر آنچه از تو در من است باز می گردانم ... اما محبوب من! من را به من باز گردان ...
مونا
وقتی ، فقط به خاطر پری قصّه ، بخوای قهرمان داستان بشی ؛ آخرش چیزی نخواهی شد ، جز همون کلاغی که به خونش نرسید ... !!!