دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
میکده
میکده

نمايشگاهي در حمايت از مردم ژاپن

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دایا آن کس که صادقانه یادم میکندهر لحظه عاشقانه یادش کن

میکده
میکده

این گفتار در سه بخش تهیه شده که بصورت سریالی در برهان منتشر خواهد شد.

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

یادته زیر گنبد کبود ، تو بودی و کلی آدمای حسود ؟ تقصیر همون حسوداست که حالا ، هستی ما شده یکی بود یکی نبود

مونا
مونا
در میکده

انسان ، حر[!]ت . زده می شود . خوانده می شود . ترانه می شود ، به یاد می ماند ...

مونا
مونا
در میکده

شناور مانــدی، در صبوری هایت ، خنده هایت ، خوبی هایت ... بی خیال ِ سختی هایی که می آینــد و می روند !

مونا
مونا
در میکده

در میان درد های منقطعی که مادر می کشـیـد، در هجوم شادی ِ آمدنت، در ممتد قدم هایی که بر داشتی - آرام آرام - از بطن مادر تا بطن زندگی ، درهمه این ها، آمدنت جاری بود. دست های پدر دنیا شد و پاهای کوچکت ، پا به دنیا گذاشتنـــد. تو ، شناور بودی در زندگی .. در خوبی ، در نبض لحظه هایی که تند می زد..

مونا
مونا
در میکده

کودکانه گریستن... پایبند زمان نیست... مثل الان من! من.... گریه........... دارم.................. مثل یک دخترک کوچک!

مونا
مونا
در میکده

خیلی زود بود برای با هم نبودن... خیلی دیر شد برای با هم بودن...

مونا
مونا
در میکده

بلند شدم و کلاهم را از روی میز برداشتم : احتیاج داشتم چیزی دستم باشد : چون دست کسی آنجا نبود که بگیرم توی دستم. کسی هم نبود که دست مرا بگیرد توی دستش.. "

مونا
مونا
در میکده

امروز بازم دلم استجابت دعایی را دل دل میکند که دیگران گاه محال و گاه رویا میپندارندش....

مونا
مونا
در میکده

نذر کردم باران که بارید عاشق تر شوم ! باران بارید و من عاشق تر شدم ! حالا دلم خواسته دوباره با خدا چای بخورم ! باور نمیکنی ؟ وقتی تو را هم دعوت کردم باورت میشود !

مونا
مونا
در میکده

شرمنده آن شاعر کاشانی ام من وقتی رسیدم آب را گل کرده بودند....

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

انتظار آمدنت را صدایت را برق چشمانت را ... هر آنچه از تو در من است باز می گردانم ... اما محبوب من! من را به من باز گردان ...

مونا
مونا
در میکده

وقتی ، فقط به خاطر پری قصّه ، بخوای قهرمان داستان بشی ؛ آخرش چیزی نخواهی شد ، جز همون کلاغی که به خونش نرسید ... !!!