دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عادت ماست که بی باده و مِی مست شویم
فارغ از میکده و هرچه در آن است شویم
عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم
مشکل خویش به پیشانی فردا بزنیم
عادت ماست که با اهل وفا یار شویم
رشته زلف بگیریم و وفادار شویم
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه میکده :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 303 می باشد را وارد کنید. بصورت [303]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
4- لایک به گروه

جزئیات گروه

شناسه 303
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 29664 پست
عضو 941 کاربر
طرفدار 84 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 7
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 10
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 4

کاربران گروه

(937 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

میکده
شناسه‌: 303 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
aynor
در میکده

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم… می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه … بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم… هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم… تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد… گفتم:تو چی؟گفت:من؟

aynor
aynor
در میکده

تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت.............این چه رسمیه؟

aynor
aynor
در میکده

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ ......

aynor
aynor
در میکده

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است

aynor
aynor
در میکده

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .

aynor
aynor
در میکده

@...مانده ام...تنهای ......تنها

aynor
aynor
در میکده

دلمان خوش است.... که مینویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا.... وبعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند.... دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند... یا کسی عاشقمان شود.... با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم.... دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی... و چشیدن لذتی و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود... چقدر راحت لگد می زنیم.... و چه ساده ...می شکنیم همه چیز را

aynor
aynor
در میکده

وقتی دلت خسته شد دیگه خنده معنایی نداره فقط می خندی... تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند..

aynor
aynor
در میکده

دیگر چه فرقی می کند تلفن همراهم جلوی چشمم باشد یا در جیبم و یا در کشوی میز؟؟؟؟ وقتی خبری از تو نیست،عزیز؟؟!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت تو می روی و باز هم دلت وفا نمی کند نبوده ای ببینی ام مرا سوال های این چنین رها نمی کند تو را به خاطر خدا ! بگو چرا ؟ چرا کسی به من نگفت . . . ؟

aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت دلم برای دیدنت دوباره تنگ می شود تمام شیشه ی خیال بافی ام اسیر سنگ می شود

aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت دامن روح پر طراوت مرا مصیبتی به عمق درد نیستی لکه دار می کند و این میانه موجی از دروغ و ترس را به ساحل همیشه غم گرفته ی نگاه من آشکار می کند

aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت برای خصم کودکانه ای کتاب اعتقاد من به زیر بار زور می رود و آرزوی این دل شکسته ام - که سال های سال در پی رسیدنش چه صادقانه آبرو فروختم - به قعر گور می رود

aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت تمام هستی ام تباه می شود در این سکوت سهمگین بدون خنده های گرم و دلنشین تو تمام عمر من گذر به اشک و آه می شود

aynor
aynor
در میکده

چرا کسی به من نگفت که از تو دور می شوم تو نیستی و من ز جور روزگار خموش و بی کس و صبور می شوم