❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی … بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی … بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی … فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم …
سـارا صـدفی
«بدرود» را نگفته ....برای سلام تو... از اولین دقیقه دلم تنگ میشود. .......بدرود دوستان
سـارا صـدفی
بانو وار حسادت میکنم ... دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند... دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد... مهربان باشد ... بس باشد ... همه ی این بودن هایش فقط برای مـــــــــن باشد... فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!
سـارا صـدفی
آی دنیا ! ...همیشه خرمایت بر نخیل است و... دست ما کوتاه....
سـارا صـدفی
به حال و روز خودم زار زار می خندم...!
سـارا صـدفی
خدایا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟ پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟ ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟ جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟
سـارا صـدفی
دلم یکی از این مادربزرگای تو فیلما میخواد ....که میشه سر گذاشت رو دامنشونو زار زار گریه کرد.... که دست میکشن تو موهای آدمو....لبخندای مهربون ِدل پر کن میزنن ....دلم مادر بزرگ میخواد .....
سـارا صـدفی
غمگینم ....همانند عقب مانده ذهنی... که در دنیای پاک خودش تقلا میکند.... تا منظورش را به انسان های به ظاهر عاقل اطرافش برساند.... ولی نمیتواند . . .
سـارا صـدفی
خستهترینم در این شهر..... از آن خستگیها که بهدَرَت میکند.... اما بهدر نمیرود ....به هیچ زبان خوش و ناخوشی....!
سـارا صـدفی
یا بفرما به سرایم..... یا بفرما به سر آیم..... غرضم وصل تو باشد ....چه تو آیی چه من آیم...
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
با خودم که خلوت میکنم وجودم را بی کرانگی هایت در بر میگیرد، هوس سیب میکنم و 9 ماه آوارگی . تنها به جرم یادت سالهاست که در این متروکه جانمیدهم. بی پنجره . بی در . حتی آسمانم را دریغ میکنند . خوابهای آشفته ام را با یادت هم میزنم و تلخ مینوشم به نبودنت. کم نیاورده ام ولی کمت آوردهام.
سـارا صـدفی
کاش گاهی مرد بودم.... می شد تنهایی ام را....به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم..... کاش گاهی مرد بودم... می شد شادی ام را....به کوچه ها بریزم....با صدای بلند بخندم... ... و هیچ ماشینی.....برای سوار کردنم....ترمز نکند...!