وحید
ساده لباس بپوش، ساده راه برو اما در برخورد با دیگران ساده نباش زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند برای درهم شکستن غرورت . . .
وحید
سایه صلیب مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد.شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!!
وحید
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو خانه ات کو ؟ آن دل دیوانه ات کو ؟ روزهای کودکی کو ؟ فصل خوب سادگی کو ؟ یادت آید روز باران ؟ گردش آن روز دیرین ؟ پس چ شد دیگر کجا رفت ؟ خاطرات خوب و رنگین ؟ در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟ کودک خوشحال دیروز .. غرق در غم های امروز... یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد... باز باران باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه بی بهانه شایدم گم کرده خانه...
وحید
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت، نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...
BlaCk Ho4K
من از خودم دل بکنم .. از تو که دل نمیکنم
imania
تفاوت دزد و پولدار در آن است که دزد، مال ثروتمندان را می دزدد و پولدار، پول فقرا را.
imania
بسلامتی اونایی که دهنشون پر حرفه… ولی اونقد مؤدبن که با دهن پر حرف نمیزنن… فقط سکوت می کنن…
imania
هر وقت رسیدی آخر خط یادت باشه معلم کلاس اول می گفت: نقطه سر خط.
imania
انسان ها به آسمان احترام می گذارند چون هنوز برایشان دست نیافتنی است!
وحید
هر بامداد آهويي از خواب بر ميخيزد و ميداند که از تند ترين شير بايد تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد هر بامداد شيري از خواب بر ميخيزد و ميداند ار تند ترين آهو بايد تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگي خواهد مرد فرقي ندارد آهو باشي يا شير ، آفتاب که برميآيد آماده دويدن باش . . .