❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خوشی با خوبی فرق دارد؛ به خاطر خوبی ها؛ از خیلی خوشی ها؛ باید گذشت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. ای..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! ای صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تورامی خوانم و تورا باتمام حنجره ها صدا می کنم... ای عابرکوچه های بی کسی ام... چرادیگرقدم درچشمانم نمی گذاری؟ چرا می خواهی دراین خزان سکوت، پشت این پنجره ،چشمانم یخ بزند؟ چشمانم تمام وجودت را زمزمه می کند... درون غارتنهایی ام، برای دوریت، دلواپسی ترین ثانیه ها راسپری می کنم... تورامی خوانم... دراین برهوت غم، ثانیه ای همدم من باش؛ زیرپاهایم غم سبز شده... چشمانم را هنوز درمسیرراهت قربانی می کنم... تورامی خوانم... چرانمی آیی...؟ تورامی خوانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و این نــهایت شعــر است : دوسـتت دارمــ ــ ــ . . . عبارتی کـه هیــچ شاعــری تــوی گیومــه محــدودش نمی کـــند…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زمان دست توست؛ زمین دست توست؛ دنیا متلاشی می شود؛ وقتی دست روی دست می گذاری ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی توان بر صراطِ دوست بود ولی بی صلات بود ... و از تمام گلدسته های شهر ، منادی هر روز سه بار ندا میدهد ... و چه کسی میتواند بهانه بیاورد که نشنیدم ؟
... UnKnoWn ...
ایـטּ روزهـا در مَـטּ خـُدایـے مـےکنــد چیــزے شبـیــ ه تـــو ... !
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
دیگر عادت کرده ام به داشتن خدایی که همیشه سکوت میکند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
- خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش“دوستان مرا از یاد نبرند . . .”
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
این قصه... از ابتدا به سر آمده بود ,,فقط این میان کلاغی آواره شد !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برهنگی ٬ بیماری عصر ماست ٬ به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان ساخته است . . . (قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش )