آزاده ایــرانی
نگذار هرکسی از راه رسید با ساز دلت تمرین نوازندگی کنه
meysam
مـــــن از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم... و از تمــــام زمیــــن, یک خیابان را... و از تمــــام تـــــو یک دست که قفــــل شده در دست مـــــن...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی ها از دور می درخشند! نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اومدم بنویسم خیلی شبیه حیوونها هستی اما ... وقتی یاد نجابت اسب افتادم وقتی یاد وفاداری سگ و اون نگاه مهربونش افتادم وقتی یاد نهنگ افتادم که به جفتش تا آخر عمرش وفادار می مونه وقتی یاد شیر افتادم که اگر گرسنه نباشه ، شکار نمی کنه وقتی یاد قو افتادم که غرورش رو خیلی دوست داره وقتی یاد مرغ عشق افتادم که بدون جفتش میمیره به خودم گفتم خیلی نامردیه تو رو به حیوون تشبیه کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با بعضی ها زیادی که صادق باشی رودل می کنند دیگر هزار عرق نعنا هم جوابشان را نمی دهد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد خاطره خشکیه... خاطره خشکیه... اونوقت همه ی خاطراتتو همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت ردِ کارش!
...Ali
تا چشم ھایم اشک می ریزد ساقی نمی خواھم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی زخمها هست که هر روز صبح ، باید پانسمانش را باز کنی وروش نمک بپاشی ! تا یادت نرود... دیگر ،سراغ بعضی آدما نبــاید رفت !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی میرفت: گفتم: کجا؟ گفت: به درک... منم گفتم: به درک... و این چنین بود که ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیم... !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از خدا خواهم نبخشاید تو را / این چه رسم دوستی باید تو را / تو که می دانی در قلب منی / این همه دوری و بی مهری چرا ؟
...Ali
تا چشم ھایم اشک می ریزد ساقی نمی خواھم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خــــدایـــــا ؛ هیـــــچ تنهـــــایــــی رو اونقـــــدر تنهـــــا نکــن کــه بــه هــــر بـــی لیــاقتــــی بگــــه : با من دوست میشی ...