matin
ز کجا آمده بودی. این چنین آرام آرام از کنار آخرین پنجره که از آن می گذشتم. خسته خسته راه رفته بودم. تنهایی ام در امتداد دستهایت بزرگتر خواهد شد. من اینجا تا تلاقی تمام خطوط موازی. تا پر شدن صدای قلبم به انتظارت خواهم ایستاد
matin
مگر با باد نسبتی داری؟... چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت ................
آزاده ایــرانی
همیشه مجبوری بایستی و به آنچه پشت سرت افتاده است بنگری، چرا که، زندگی چمدانی است که... هیچ گاه درش کاملاً بسته نمی شود!!!
آزاده ایــرانی
نون دیدم ، نون سنگک ، نون بربری ، نون لواش ، نون تافتون ... اما نون حلال ندیدم دست مردم!! (فیلم جرم ، مسعود کیمیایی)
آزاده ایــرانی
... چه بهای سنگینی ! پیدا کردن خودم به قیمت گم کردن تو
آزاده ایــرانی
برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت.
آزاده ایــرانی
گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) ... اگرکسی اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب) وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا) اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)
آزاده ایــرانی
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنیمت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد.........................!
matin
...................؟هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها ... تکیه داده بودم .........................
matin
تپش های قلب من باش ، مثل نفس در سینه ی من باش! از تنهایی رها شدم و به تو دلبستم ، تو را یار و همدم خود دانستم! نمیخواستم برای یک عمر با تو باشم ، میترسیدم عمر من کوتاه باشد و در کنار تو بودن زودگذر ...
آزاده ایــرانی
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنیمت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد.........................!
آزاده ایــرانی
کلاغ وطوطی هر دو زشتوسیاه آفریده شدند.زطوطی اعتراض کرد وزیبا شد ،کلاغ هم راضی به رضای خدا بود.
اکنون طوطی در قفس است وکلاغ آزااااااااد
matin
..............؟تورفته ای............ و خورشیدرفته است و.............. ماه ................... خانه ی دلم تاریک است............. پاکتی امید برایم بفرست!.......................