persianboy
ما را به جرم عشق مؤاخذه میكنند. گویا نمیدانندكه عشق گناه نیست! اما كدام عشق! خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی؛ اما بزرگتر كه شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمیكرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت. دیگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه. به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم؛ اما همه اینها بعداز مدت كمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛ یعنی عشق به تو، فهمیدم كه عشق به تو پایدار است و دیگر عشقها، عشقهای دروغین است. فهمیدم كه «لاینفع مال و لابنون» فهمیدم كه وقتی شرایط عوض شود، «یوم یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و...» پس به عشق به تو دل بستم. بعد از چندی كه با تو معاشقه كردم، یكباره به خود آمدم و دیدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی كه معشوق من قرار بگیری. فهمیدم كه در این مدت كه فكر میكردهام عاشق تو هستم، اشتباه میكردهام؛ این تو بودهای كه عاشق من بودهای و مرا میكشاندهای. اگر من عاشق تو بودم، باید یكسره به دنبال تو میافتاد
persianboy
یوسف را چاهی ، یونس را نهنگی ، مسیح را صلیبی و نوح را طوفانی بود ... نمیدانم در جست وجوی طوفان ونهنگ سر بر دریا گذارم ویا به بهانه ی چاه وصلیب سربه صحرا ؟!
persianboy
خداوندا تو میدانی كه انسان ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است.
persianboy
این پژواك، یك پژواك دروغین است؛ یك دروغ محض است. ...
persianboy
دست در حلقه زلف دوتا نتوان کرد ............. تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
persianboy
احساس خشم و احترام كه از ویژگیهای جوانی است، به نظر می رسد تا زمانی كه انسانها و اشیاء را به درستی جعل كند و راه گریزی برای خویش بیابد، فرد را راحت نمی گذارد، زیرا جوانی در حقیقت همان جعل و فریب است.((نیچه))
persianboy
جوانی، دورهای از زندگیست كه حتی اگر هیچ چیز در زندگی نداشته باشید، اگر رؤیا داشته باشید، هیچ چیز نمیتواند حسادت [=بدخواهی] شما را برانگیزاند.((كیم وو چونگ))
آرمان
دفتر خاطراتم سر فصل سادهای به نام تنهایی داشت
آرمان
روزی ... راز دلم را با بوسه ای زیر باران بر لبت خواهم نوشت
aynor
فقط عادت کرده بودی ..همین
✘ farHad ✘
برای خاموشی شبهای انتظارم فقط یک فوت کا[!]ت...خاموشم کن...خسته ام..
aynor
بیقرارند پاهائی که برای رفتنت......لرزیدند
aynor
سر گردانی ِ دلم کافی نبود..........