دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
رها
رها
در مشاعره

رسيدن از پایم برد .. / نشد سر ساعت به برسم ..

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

موج بي‌پرواي درياي حقيقت کن مرا/ خانه‌آرايي نمي‌آيد ز من همچون حباب

رها
رها
در مشاعره

ِدل‌بستگی آخر ِ من اسـت ../ می روم شـايد روزی بـه برسـم ..

delshekaste
delshekaste
توسط موبایل در مشاعره

تمام عمر بستیم و شکستیم/به جز بار پشیمانی نبستیم/ جوانی را سفر کردیم تا مرگ/ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟/ تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت؟

delshekaste
delshekaste
توسط موبایل در مشاعره

تا توانی ساده و یکرنگ باش // قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

دنيا ديدی و هر چه ديدی هيچ است /و آن نيز که گفتی و شنيدی هيچ است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند

delshekaste
delshekaste
توسط موبایل در مشاعره

لیوان ز لبت بوسه گرفت من ز لیوان// دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان ?

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نه دست با تو درآویختن ، نه پای گریز / نه احتمال فراق و نه اختیار وصول

این ارسال را بازنشر کرده است.
Tina
Tina
در مشاعره

ميسوزم از فراقت روي از جفا بگردان / هجران بلاي ما شد يا رب بلا بگردان

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم / تو به یک جرعۀ دیگر ببری از دستم

motefavet
motefavet
در مشاعره

انگار درون دل خود غم دارم / پس لرزه ای از زلزله بم دارم / یک لحظه به زندگی نمی اندیشم / انگار که کم خونی مبرم دارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دوش حورا زاده ای دیدم که پنهان از رقیب ، در میان یاوران میگفت یار خویش را / گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی ؛ ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

motefavet
motefavet
در مشاعره

غم ، غصه ، غزل ، شروع یک روز جدید / روزی که دوست داری اش سخت شدید / روزی که برای تو همه تازگی است / روزی که بیامده به دست پدید

این ارسال را بازنشر کرده است.