دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاسین
یاسین
در مشاعره

یک عمر مرا به قدر یک پلک زدن / امداد رسیده تا می گویم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان / ز روی خوب ؛ لَکُم دینُکُم وَ لی دینی

یاسین
یاسین
در مشاعره

یک عمر در این سرا می گویم / هنگام خوش دعا می گویم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نه عجب کمال حُسنت که به صد زبان بگویم / که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی

یاسین
یاسین
در مشاعره

گلزار طاها را ببین / روی لب لبخند را ببین

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دست در دل کن و هر پردۀ پندار که هست / بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی

یاسین
یاسین
در مشاعره

توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود / اسم صاحاب اون خونه مولای مردا بود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرم راز ست

یاسین
یاسین
در مشاعره

یار آن بود که صبر کند بر جفای یار / ترک رضای خویش کند بر رضای یار

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل / هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی

یاسین
یاسین
در مشاعره

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست / هزار سال برآید همان نخستینی

یاسین
یاسین
در مشاعره

یاد باد آن کو به قصد خون ما / عهد را بشکست و پیمان نیز هم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی / غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

یاسین
یاسین
در مشاعره

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش / میسپارم به تو از چشم حسود چمنش