دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aHaD
aHaD
در مشاعره

در ديده ي تـو رمز نهاني پيداست / در جام نگاه تو جهاني پيداست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

فغان که نرگس جمّاش شیخ شهر امروز / نظر به دُردکشان از سر حقارت کرد

aHaD
aHaD
در مشاعره

اين قدر خيـــال هـــــاي بيهــوده نبـاف / ماييم و ،دو خط رباعي و، يک دل صاف . . . در آينه ي دلم به جز عکس تو نيست / شک داري اگـــــر بيــا دلم را بشکاف . . .

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا / یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

aHaD
aHaD
در مشاعره

مثل گل صد برگ شکوفــا شده اي / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده اي . . . در آينـه ي نگاه من چشم بدوز / تا در يابي چقدر زيبا شده اي . . .

((...S&p...))
((...S&p...))
در مشاعره

یکی میمرد زدرد بینوایی...یکی در لشگر غفلت زدایی ...منم در لشگر غفلت زدایی...درون انجمن های جوانی...برایت از ته جان مینویسم...نگاهم کن که عریان مینویسم...

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ره ِ ما گر کج است و ناهموار / تو خود این ره چگونه می پوئی؟

((...S&p...))
((...S&p...))
در مشاعره

دوان دوان مرو ای نازنین نگار...به سوی دره و سوی دام و شکار

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مریز آب سرشکم که بی تو دور از تو / چو باد می شد و در راه خاک می غلطید

((...S&p...))
((...S&p...))
در مشاعره

رو که انگار نداری تو مرام....رو که صد مرتبه شد فعل حرام

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت / حاش لله که روم من ز پی یار دگر

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

مسلمانان! مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود// به گِردابی چو می‌افتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود

reza
reza
در مشاعره

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم ... از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست گل را، فرصت بیم و امید / زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.